مبارز بزرگ
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388میخواهد چیزی به من بگوید
نفسش در نمی آید
خسته است
خسته تر از هر دوران
از روی سینه ی چوبی اش خون میچکد و قسمتی از صفحه را خونین میکند
میخواهد روی صفحه ای دیگر بنویسد ولی رمقش را ندارد
بالاخره مینویسد و با جوهره کم رنگش چیزی را به من میفهماند
به سختی میتوانم بخوانمش
تا کی باید در قفس بی انتها نفس بکشیم
تا کی باید شاهد کثافت کاری های دین باشیم
تا کی باید مرگ جوانان را به چشم در چوبه های دار ببینیم
تا کی باید عقایدمان را از دیگران مخفی کنیم
تا کی عمامه داران با شکم های بزرگشان بر ما حکومت میکنند
تا کی باید برای حسین تشنه لب سینه بزنیمو و گریه کنیم
خدایا
دستانم را به سویت دراز میکنم
تو خود شاهد هستی
جانم به لب رسیده
کمکم کن
خواهش میکنم معجزه ای کن
قلم دیگر نمی نویسد
جوهره اش به پایان رسیده
و کاغذ بی خط
حالا دیگر غرق خون شده
خونین تر از خون
فوت ناگهانی مبارز بزرگ رضا فاضلی را به همه دوستداران و خانواده آن مرد تسلیت میگویم .
اهل کاشانم کفش هایم کو
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386کودکی و جوانی او صرف مطالعه-بازی در طبیعت-شکار و نواختن موسیقی گذشت.
سهراب تا پانزده سالگی در کاشان گذراند-سهراب سپهری شعر صدای پای آب را با الهام از قریه "چنار" واقع در حد واسط کاشان و مشهد اردهال سرود و دهکده زیبای "گلستانه"واقع در اطراف کاشان الهام بخش او در شعر گلستانه شد.
سهراب بعد از پایان تحصیلات سیکل نخست متوسطه به تهران آمد و در دانشسرای مقدماتی نام نویسی کرد و بعد دوباره به کاشان بازگشت و به سرودن شهر و کشیدن نقاشی مشغول شد-اما دوباره به تهران بازگشت و برای تحصیل در رشته هنر ثبت نام کرد.
سهراب نخستین کتاب خود را به نام مرگ رنگ در سال ۱۳۳۰ چاپ کرد-زندگی خواب ها -شرق اندوه-صدای پای-مسافر-هشت کتاب-از جمله آثار او بودند.
این هنرمند پر آوازه ایران در اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در اثر عارضه سرطان خون در گذشت و در مشهد اردهال به خاک شپرده شد.

در این جا قسمتی از شعر بلند صدای پای آب او را با هم می خوانیم:
اهل کاشانم
روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم-خرده هوشی-سر سوزن ذوقی
مادری دارم -بهتر از برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
خدایی که در این نزدیکی است
لای این شب بوها-پای آن کاخ بلند............
یادش گرامی باد![]()


