تبليغاتX
طلوع ایران

توهین به نیاکان ما

شنبه سوم آذر 1386
چهارشنبه سوري از ديد مطهري :

« چهارشنبه آخر اسفند مي شود، بسياري از خانواده ها (كه بايد بگوييم: خانواده هاي نادان) آتشي و هيزمي روشن مي كنند، بعد آدم هاي سر و مر و گنده از روي آتش مي پرند: اي آتش زردي من از تو، سرخي تو از من! اين چقدر حماقت است كه مي پرسيم چرا چنين مي كنيد؟ مي گويند: اين كي سنتي است ميان ما مردم، از قديم پدران ما چنين مي كرده اند. قرآن مي گويد:« اولو كان آباوهم لا يعقلون شيئا.»
اگر هم پدران گذشته تان چنين كاري مي كردند شما وقتي مي بينيد يك كار احمقانه است و دليل حماقت پدران شماست رويش را بپوشانيد. چرا اين سند حماقت را سال به سال تجديد مي كنيد؟ اين فقط يك سند حماقت است كه كوشش مي كنيد اين سند حماقت را هميشه زنده نگه داريد، ماييم كه چنين پدر و مادرهاي احمقي داشته ايم: «اولو كان آباوهم لا يعقلون شيئا».


سيزده بدر از ديد مطهري :

... چرا شما بگویید آقا الحمدالله ما که معذب نیستیم پس ما دیگر در هیچ روز نحسی قرار نگرفتیم. اتفاقاً ما الآن باید بفهمیم تمام روزهای ما نحس است. روز اول فروردین ما هم نحس است. بین روز اول فروردین و روز دوم فروردین و سوم و چهارم و سیزده و چهارده و پانزده نیستیم. ما از این نحسی بخوایم خارج بشیم چه باید بکنیم؟! بریم بیرون، سبزه‌ها را برید گره بزنید از این نحسی خارج بشید؟! با سمنو پختن از نحسی خارج می‌شیم، با سبزه‌ها را در روز سیزده از خونه بیرون ریختن از نحسی خارج می‌شیم؟! بیچاره! چرا خونه‌تو ول می‌کنی می‌ری ... از خودت بیرون بیا از این رفتار زشت خودت بیرون بیا از این عادات زشت‌ت بیرون بیا، از این افکار زشت‌ خودت خارج شو! از این مرضات کثیف و پلیدی که به اون گرفتار هستی، از اون‌ها خارج شو! تا از نحوست بیای بیرون! سیزده چه گناهی دارد، خونه‌ات چه گناهی دارد؟ زندگی‌ت چه گناهی دارد؟ از سمنو چه کاری ساخته‌ست‌؟! از سبزه‌گره زدن چه‌کاری ساخته‌ست؟! به خدا ننگ این مردم است که روز سیزده را به عنوان سیزده به‌در می‌روند! من نمی‌دانم این‌هایی که اسم تنظیم افکار و پرورش افکار روی خودشون می‌ذارند، چرا یک کلمه هم نمی‌گند. بل‌که برعکس ترویج می‌کنند، تشویق می‌کنند. روز ولادت خاتم‌الانبیاء که باید روز تعطیل باشد و مردم بیاند از تعلیمات آن بزرگ‌وار استفاده بکنند ما روز تعطیلی نداریم! روز ولادت شاه مردان علی‌بن‌ابی‌طالب برای ما تعطیل رسمی نیست؛ روز ولادت حسین‌بن علی برای ما روز تعطیل نیست؛ ولی روزی که سمبل خرافه و حماقت ماست، روز تعطیلی‌ست. اینا از اسلام نیست، اینا ضد اسلام است
 

توانايي زبان فارسي در واژه‌سازي

حتما در مدرسه ,تلويزيون , مسجد و ... اين مطلب را شنيده ايد که زبان عربي کاملترين زبان است و به همين علت خداوند قرآن را به زبان عربي نازل کرده است!! اما آيا اين سخن درست است؟  آيا قوانين گیج کننده صرف و نحو زبان تازي را که در مدرسه به کودکان ایرانی می آموزند به ياد داريد؟! (عدد معدود , صفت موصوف , اعلال ,اعراب............!!!!) . گویی اینکه همين قوانين هم توسط دانشمندان ايراني مثل ابن سيبويه و اخفش و غيره بر اساس قرآن و لهجه قوم قريش تنظيم و استاندارد شده است چون هر قوم و قبيله تازي لهجه و قوانين مختلف خودشان را داشته اند.

اگر منظوراز آموزش زبان تازي آشنايي با مفاهيم قرآن است بايد بگويم که خود عربها هم چيز زيادي از آن نمي متوجه نمی شوند . (اين را من نمي گويم بلکه دقيقا جمله و مثال بالا را از زبان يک عرب عراقي شنيده ام.) پس آيا بهتر نيست به جاي آموزش بيهوده و وقت تلف کن و هزينه بر عربي , معاني اصيل قرآني و اسلامي را بيشتر و بهتر به بچه مدرسه ايها آموزش داد؟

به سخن گفتن تازيان در شبکه هاي تلويزيوني و راديويي گوش کنيد . چنان با درشتي و زبري واژه ها را بر حلق و زبان مي رانند که انگار چيزي در گلويشان گير کرده.......

ال ال ح ال ع ال ظ ال ص .... ال ال ال......!!

اين همه از آن تازيان بيابانگردي بوده که کار و افتخارشان دزدي و راه زني و کشتار بيگناهان و جمع آوري غنايم و تجاوز به زنان و دختران بوده (و هست) .

تازيان بياباني که به فرموده خداوند پست ترين مردم و کافر ترين و دور و ترين مردم و نفهم ترين نسبت به دين خدا هستند....

الاعراب اشد کفرا و نفاقا و اجدروا ان لا يعلم ......... (سوره توبه آيه 97)

و در جاهاي ديگر قرآن مانند سوره شعرا و... بر اين مطلب تاکيد شده است.

آيا به جملات عربي دقت کرده اين که ناقص و نا تمام بوده و از داشتن فعل هاي

(است , هست , بود مانند افعال مهم to be در انگليسي و فعل هاي معادل است و بود و مشتقات آنها در زبانهاي زنده دنيا) محروم است؟

آيا اين زبان است که با جا به جا شدن يک حرکت معني کلمه عوض و يا حتي وارونه مي شود؟!

آيا ميدانيد که خود تازيان هم با زبان خود مشکل دارند و بسياري از آن قوانين عجيب را حتي خودشان هم رعايت نمي کنند؟!

آيا ميدانيد اعراب از 14 صيغه صرف فعل عملا فقط از 6 يا حد اکثر 8 تاي آن استفاده مي کنند و بقيه کار بردي ندارند؟

يذهب , يذهبان , يذهبون , تذهب , تذهبان , يذهبن , تذهب , تذهبان , تذهبون , تذهبين , تذهبان , تذهبن , اذهب , نذهب.

(حالا تازه اين سالمترين فعل تازي است واي به حال معتل و مهموز و...!!!)

حالا به من بگوييد آيا اين نشانه کامل بودن زبان است که صيغه مذکر مخاطب با صيغه مونث غايب يکسان باشد (تذهب) همچنين براي مثني آن ( سه بار تذهبان براي سه صيغه متفاوت!) اصلا ببينم اين مثني مسخره به چه دردي مي خورد؟!

اگر زباني پيدا بشود که براي جمع دو نفر جمع سه نفر جمع 4 نفز -5 نفر و.... صرف فعل جداگانه داشته باشد آيا آن زبان از تازي پيشرفته تر است يا گيج کننده تر ؟!

راستي چگونه ممکن است (به فرموده قرآن ) مردمي پست ترين باشند ولي زبانشان کاملترين؟!

به نظر من خداوند مي خواسته قدرت و عظمت خود را نشان دهد که کتاب موزون و معجزه کلام الهي خود را در قالب اين زبان ناقص نازل فرموده است. (يعني از پست ترين مصالح بهترين چيز ممکن را ساخته)

همانگونه که دين اسلام را در بين پست ترين مردم روي زمين معرفي نموده. از طرفي به فرموده خداوند ( در سوره شعرا آيات 197 تا 202 )اگر اسلام بر ملتي غير عرب نازل مي شد آنها به علت تعصبات کور تازيانه خود آنرا قبول نمي کردند و تنها ملت اينچنين بدوی در کره زمين هستند. ( پس نعوذ با الله شايد خداوند مجبور شده قرآن را به تازي بفرستد !!!) البته اين را به شوخي گفتم . چون خداوند خود بهتر مي داند و ما نادان هستيم.

در اينجا خلاصه اي از تحقيقات دانشمند بزرگ ايران زمين جناب آقاي پروفسور محمود حسابي که علاوه بر درجه علمي در فيزيک و رياضي , ايشان بر 5 زبان (فارسي,تازي , انگليسي , فرانسه , آلماني) به طور کامل و ريشه اي مسلط بوده و با 10 زبان ديگر هم آشنايي داشته اند را در مورد توانمندي زبان فارسي و زبانهاي آريايي ( اوستایی - پهلوی . . .  ) بر زبان هاي ديگر به ويژه تازي را ذکر مي کنم.

بيا ييم ارزش زبان شيوا و آهنگين و زيبا و تواناي فارسي را بدانيم و آنرا پاس بداريم و از زنگار واژگان لاتين و تازي پاکش کنيم.

جستار زير، نوشتاري بسيار گويا و شيوا از روان‌شاد دکتر محمود حسابي، دانشمند بزرگ و فرزانه ايراني، است که توانايي و قدرت بالا و برتر زبان پارسي را در واژه‌سازي، در مقايسه با بسياري ديگر از زبان‌‌هاي جهان، با شرح و بياني دانشوارانه و روش‌مند، به نمايش مي‌گذارد و به دشمنان فرهنگ و هويت ريشه‌دار ايراني، پاسخي کوبنده و درهم‌شکننده مي‌دهد.

 

مقاله پژوهشي دکتر حسابي:

در تاريخ جهان، هر دوره‌اي ويژگي‌هايي داشته است. در آغاز تاريخ، آدميان زندگي قبيله‌اي داشتند و دوران افسانه‌ها بوده است. پس از پيدايش کشاورزي، دوره ده‌نشيني و شهرنشيني آغاز شده است. سپس دوران کشورگشايي‌ها و تشکيل پادشاهي‌هاي بزرگ مانند پادشاهي‌‌هاي هخامنشيان و اسکندر و امپراتوري رم بوده است. پس از آن، دوره هجوم اقوام بربري بدين کشورها و فروريختن تمدن آن‌ها بوده است. سپس دوره رستاخيز تمدن است که به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف داراي وسايل کار و پيکار يکسان بودند. مي‌گويند که وسايل جنگي سربازان رومي و بربرهاي ژرمني با هم فرقي نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظيفه‌شناسي لژيون‌هاي رومي بوده که ضامن پيروزي آن‌ها بوده است. همچنين وسايل جنگي مهاجمين مغول و ملل متمدن چندان فرقي با هم نداشته است.

از دوران رنسانس به اين طرف، ملل غربي کم‌کم به پيش‌رفت‌هاي صنعتي و ساختن ابزار نوين نايل آمدند و پس از گذشت يکي دو قرن، ابزار کار آن‌ها به اندازه‌اي کامل شد که ملل ديگر را ياراي ايستادگي در برابر حمله آن‌ها نبود. هم‌زمان با اين پيش‌رفت صنعتي، تحول بزرگي در فرهنگ و زبان ملل غرب پيدا شد؛ زيرا براي بيان معلومات تازه، ناگزير به داشتن واژه‌هاي نويني بودند و کم‌کم زبان‌هاي اروپايي داراي نيروي بزرگي براي بيان مطالب مختلف گرديدند.

در اوايل قرن بيستم، ملل مشرق پي به عقب‌ماندگي خود بردند و کوشيدند که اين عقب‌ماندگي را جبران کنند. موانع زيادي سر راه اين کوشش‌ها وجود داشت و يکي از آن‌ها نداشتن زباني بود که براي بيان مطالب علمي آماده باشد. بعضي ملل چاره را در پذيرفتن يکي از زبان‌هاي خارجي براي بيان مطلب ديدند؛ مانند هندوستان، ولي ملل ديگر به واسطه داشتن ميراث بزرگ فرهنگي نتوانستند اين راه حل را بپذيرند که يک مثال آن، کشور ايران است.

براي بعضي زبان‌ها، به علت ساختمان مخصوص آن‌ها، جبران کم‌بود واژه‌هاي علمي، کاري بس دشوار و شايد نشدني است، مانند زبان‌هاي سامي ,که اشاره‌اي به ساختمان آن‌ها خواهيم کرد.

بايد خاطرنشان کرد که شمار واژه‌ها در زبان‌هاي خارجي، در هر کدام از رشته‌هاي علمي خيلي زياد است و چند ميليون است. پيدا کردن واژه‌هايي در برابر آن‌ها کاري نيست که بشود بدون داشتن يک روش علمي مطمئن به انجام رسانيد و نمي‌شود از روي تشابه و استعاره و تقريب و تخمين در اين کار پُردامنه به جايي رسيد و اين کار بايد از روي اصول علمي معيني انجام گيرد تا ضمن عمل، به بن‌بست برنخورد.

براي اين که بتوان در يک زبان به آساني واژه‌هايي در برابر واژه‌هاي بي‌شمار علمي پيدا کرد، بايد امکان وجود يک چنين اصول علمي‌اي در آن زبان باشد. مي‌خواهيم نشان دهيم که چنين اصلي در زبان فارسي وجود دارد و از اين جهت، زبان فارسي زباني است توانا، در صورتي که بعضي زبان‌ها ,گو اين که از جهات ديگر سابقه درخشان ادبي دارند ,ولي در مورد واژه‌هاي علمي ناتوان هستند. اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاورنزديک وجود دارد صحبت مي‌کنيم که عبارت‌اند از: زبان‌هاي هندواروپايي (Indo-European) و زبان‌هاي سامي (Semitic) [= زبان‌هاي: عبري، عربي]. زبان فارسي از خانواده زبان‌هاي هندواروپايي (آريايي) است.

در زبان‌هاي سامي واژه‌ها بر اصل ريشه‌هاي سه حرفي يا چهار حرفي قرار دارند که به نام ثلاثي و رباعي گفته مي‌شوند و اشتقاق واژه‌هاي مختلف براساس تغيير شکلي است که به اين ريشه‌ها داده مي‌شود و به نام ابواب خوانده مي‌شود. پس شمار واژه‌هايي که ممکن است در اين زبان‌ها وجود داشته باشد، نسبت مستقيم دارد با شمار ريشه‌هاي ثلاثي و رباعي. پس بايد بسنجيم که حداکثر شمار ريشه‌هاي ثلاثي چه قدر است. براي اين کار يک روش رياضي به نام جبر ترکيبي (Algebre Combinatoire) به کار مي‌بريم. حداکثر تعداد ريشه‌هاي ثلاثي مجرد مساوي 19656 (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش)مي شود و نمي‌تواند بيش از اين تعداد ريشه ثلاثي در اين زبان وجود داشته باشد . درباره ريشه‌هاي رباعي مي‌دانيم که تعداد آن‌ها کم است و در حدود پنج درصد تعداد ريشه‌هاي ثلاثي است، يعني تعداد آن‌ها در حدود 1000 است. چون ريشه‌هاي ثلاثي‌اي نيز وجود دارد که به جاي سه حرف فقط دو حرف وجود دارد که يکي از آن‌ها تکرار شده است؛ مانند فعل (شَدَّ) که حرف «د» دوبار به کار رفته است. از اين رو بر تعداد ريشه‌هايي که در بالا حساب شده است، چندهزار مي‌افزاييم و جمعاً عدد بزرگ‌تر بيست و پنج هزار (25000) ريشه را مي‌پذيريم.

چنان که گفته شد، در زبان‌هاي سامي از هر فعل ثلاثي مجرد مي‌توان با تغيير شکل آن و يا اضافه [کردن] چند حرف، کلمه‌هاي ديگري از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول مي‌باشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر کدام از افعال، اسامي مختلفي اشتقاق مي‌يابد: اول، نام‌هاي مکان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شيوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (که ساختمان آن ده شکل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معني. با در نظر گرفتن همه انواع اشتقاق کلمات، نتيجه گرفته مي‌شود که از هر ريشه‌اي حداکثر هفتاد مشتق مي‌توان به دست آورد (البته در عمل حدود 3/1 آن کاربرد دارد.). پس هر گاه تعداد ريشه‌ها را که از 25000 کم‌تر است در هفتاد ضرب کنيم، حداکثر کلمه‌هايي که به دست مي‌آيد 1750000 = 70 × 25000 ( که يک عملا حدود 600000 ششصد هزار تا يعني يک سوم آن قابل استفاده است) کلمه است. يک اشکالي که در فراگرفتن اين نوع زبان است، اين است که براي تسلط يافت به آن بايد دست‌کم 25000 (بيست و پنج هزار) ريشه را از برداشت و اين کار براي همه مقدور نيست، حتي براي اهل آن زبان، چه رسد به کساني که با آن زبان بيگانه هستند. اکنون اگر تعداد کلمات لازم آن از 600 هزار عدد بگذرد، ديگر در ساختار اين زبان راهي براي اداي يک معني نوين وجود ندارد مگر اين که معني تازه را با يک جمله ادا کنند. به اين علت است که در فرهنگ‌هاي لغت از يک زبان اروپايي به زبان عربي مي‌بينيم که عده زيادي کلمات به وسيله يک جمله بيان شده است، نه به وسيله يک کلمه! مثلاً کلمه Confronation که در فارسي آن را مي‌شود به «روبه‌رويي» ترجمه کرد، در فرهنگ‌هاي فرانسه يا انگليسي به عربي، چنين ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بين اقولهم»!!! کلمه Permeabtlity که مي‌توان آن را در فارسي با کلمه «تراوايي» بيان کرد، در فرهنگ‌هاي عربي چنين ترجمه شده است: امکان قابلية الترشح!!!

اشکال ديگر در اين زبان‌‌ا، اين است که چون تعداد کلمات کم‌تر از تعداد معاني مورد لزوم است و بايد تعداد زيادتر معاني ميان تعدا کم‌تر کلمات تقسيم شود، پس به هر کلمه‌اي چند معني تحميل مي‌شود در صورتي که شرط اصلي يک زبان علمي اين است که هر کلمه‌اي فقط به يک معني دلالت بکند تا هيچ گونه ابهامي در فهميدن مطلب علمي باقي نماند. به طوري که يکي از استادان دانشمند دانشگاه اظهار مي‌کردند، در يکي از مجله‌هاي خارجي خوانده‌اند که در برابر کلمات بي‌شمار علمي که در رشته‌هاي مختلف وجود دارد، آکادمي مصر که در تنگناي موانع [ياد شدن در] بالا واقع شده است، چنين نظر داده است که بايد از به کار بردن قواعد زبان عربي در مورد کلمات علمي صرف نظر کرد و از قواعد زبان‌هاي هندواروپايي استفاده کرد. مثلاً در مورد کلمه Cephalopode که به جانوران نرم‌تني گفته مي‌شود مانند «اختاپوس» که سر و پاي آن‌ها به هم متصل‌اند و در فارسي به آن‌ها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره کلمه « رأسه رجليه !!» را پيش‌نهاد کرده‌اند که اين ترکيب به هيچ وجه عربي نيست. براي خود کلمه Mollusque که در فارسي «نرم‌تنان» گفته مي‌شود، در عربي يک جمله به کار مي‌رود: «حيوان عادم الفقار»!

قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبان‌هاي هندواروپايي است. مي‌خواهيم ببينيم چگونه در اين زبان‌ها مي‌شود تعداد بسيار زيادي واژه علمي را به آساني ساخت. زبان‌فارسي داراي شمار کمي ريشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد مي‌باشند و داراي تقريباً 250 پيشوند (Prefixe) و در حدود 600 پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آن‌ها به اصل ريشه مي‌توان واژه‌هاي ديگري ساخت. مثلاً از ريشه «رو» مي‌توان واژه‌هاي «پيشرو» و «پيشرفت» را با پيشوند «پيش»، و واژه‌هاي «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهاي «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در اين مثال، ملاحظه مي‌کنيم که ريشه «رو» به دو شکل آمده است: يکي «رو» و ديگري «رف». با فرض اين که از اين تغيير شکل ريشه‌ها صرف نظر کنيم و تعداد ريشه‌ها را همان 1500 بگيريم، ترکيب آن‌ها با 250 پيشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سيصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست مي‌دهد. اينک هر کدام از واژه‌هايي که به اين ترتيب به دست آمده است را مي‌توان با يک پسوند ترکيب کرد. مثلاً از واژه «خودگذشته» که از پيشوند «خود» و ريشه «گذشت» درست شده است، مي‌توان واژه «خودگذشتگي» را با افزودن پسوند «گي» به دست آورد و واژه «پيشگفتار» را از پيشوند «پيش» و ريشه «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه 375000 واژه‌اي را که از ترکيب 1500 ريشه با 250 پيشوند به دست آمده است با 600 پسوند ترکيب کنيم، تعداد واژه‌هايي که به دست مي‌آيد، مي‌شود 225000000 = 600 × 375000 (دويست و بيست و پنج ميليون !!!!!!!!!!!!!). بايد واژه‌هايي را که از ترکيب ريشه با پسوند‌هاي تنها به دست مي‌آيد نيز حساب کرد که مي‌شود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار). پس جمع واژه‌هايي که فقط از ترکيب ريشه‌ها با پيشوندها و پسوندها به دست مي‌آيد، مي‌شود: 226275000 = 900000 + 375000 + 225000000 يعني دويست و بيست و شش ميليون و دويست و هفتاد و پنج هزار واژه. در اين محاسبه فقط ترکيب ريشه‌ها را با پيشوندها و پسوندها در نظر گرفتيم، آن هم فقط با يکي از تلفظ‌هاي هر ريشه. ولي ترکيب‌هاي ديگري نيز هست مثل ترکيب اسم با فعل (مانند: پياده‌رو) و اسم با اسم (مانند: خردپيشه) و اسم با صفت (مانند: روشن‌دل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکيب‌هاي بسيار ديگر در نظر گرفته شده و اگر همه ترکيب‌هاي ممکن را در زبان‌هاي هندواروپايي بخواهيم به شمار آوريم، تعداد واژه‌هايي که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معيني ندارد و نکته قابل توجه اين است که براي فهميدن اين ميليون‌ها واژه فقط نياز به فراگرفتن 1500 ريشه و 850 پيشوند و پسوند داريم، در صورتي که ديديم در يک زبان سامي (تازي) براي فهميدن دو ميليون واژه بايد دست‌کم 25000 ريشه را از برداشت و قواعد پيچيده صرف افعال و اشتقاق را نيز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.

اساس توانايي زبان‌هاي هندواروپايي در يافتن واژه‌هاي علمي و بيان معاني همان است که شرح داده شد. زبان فارسي يکي از زبان‌هاي هندواروپايي است و داراي همان ريشه‌ها و همان پيشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبان‌هاي مختلف هندواروپايي متفاوت است ولي اين تفاوت‌ها طبق يک روالي پيدا شده است. توانايي‌اي که در هر زبان هندواروپايي وجود دارد، مانند يوناني و لاتين و آلماني و فرانسه و انگليسي، در زبان فارسي هم همان توانايي وجود دارد. روش علمي در اين زبان‌ها مطالعه شده و آماده است و براي زبان فارسي به کار بردن آن‌ها بسيار ساده است. براي برگزيدن يک واژه علمي در زبان فارسي فقط بايد واژه‌اي را که در يکي از شاخه‌هاي زبان‌هاي هندواروپايي وجود دارد با شاخه فارسي مقايسه کنيم و با آن هم‌آهنگ سازيم.

 

به نام نیکو گر بمیرم رواست                          مرا نام باید که تن مرگ راست

نامهاي بانوان ايراني

نامهاي مردان ايراني

 افرا  ستایش کردن نام شاپور اول مهرک
 افشید  شکوه خورشید نام رودخانه ای در ایران , بسی نیک نیکا
 آلیش  قابل اشتعال از سرداران مبارز در برابر اسکندر گجستک روشاک
 الیا  نام گل پدر بزرگ رستم سام
 آمیتریس  نام دختر داریوش دوم و همسر خشایارشا نامی مقدس در ایران باستان سپنتا
 آموتیا  نام دوشیزه در زمان زندیه داده شده از شاه شهداد
 آناهیتا  نام فرشتگان اهورامزدا مرد بزرگ , شایسته و شایان شایگان
 آندیا  همسر اردشیر اول فرزند کيکاوس , شخصيت اسطوره اي ايرانيان , سیاوخش سیاوش
 آنیتا  نام دختران در زمان زند, به معنی پرورش گیاه فرمانده ارتش شاهنشاهی ایران در زمان اشکانیان , سورن سورنا
 انوشا  خوشحالی و سرور و شادی هم پیمان داریوش اول اوتانا
 انوشک نام زنان در زمان ساسانیان, به معنی جاوید و ابدی  یکی از شاهان ایران وارتان
 انوشه  نام زنان در زمان ساسانیان, به معنی جاوید و ابدی متعلق به نسل آریا آریانا
 آرا  آراستن و زیبا کردن شاهان سلسله اشکانیان اشکان
 آرمیلا  نام دختران در ایران باستان شاه خوارزم بکتاش
 آرمیتان  شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید فرستاده شهر از طرف فرشته مهر دادمهر
 آروشا  درخشان , نورانی , باهوش پسر زیبا فرهود
 آرتا  نام شهر در زمان زند که به روی دختران میگذاشتند  از شاهان ایران باستان  گشتاسب
 ارنواز  شخصیتی در شاهنامه و دختر جمشید  ظاهر سالم و زیبا  هیراد
 آرتمیس  گوینده راستی, نام دریاسالار زن  از فرمانده هان داریوش بزرگ  هیتاسب
 آرتنوس  صادق , راستگو , نام دختر داریوش  حکیم و فیلسوف ایرانی و داماد زرتشت اسپنتمان  جاماسب
 آسا  نام دختر شاپور دوم ساسانی, بزرگ و علیحضرت  از شخصیت های شاهنامه  جویان
 آتاناز  نامي ايراني  از شاهان پیشدادی , فرزند سیاوش, نوه کیکاوس  کیخسرو
 آتنا  نامي ايراني  ستاره  کیان
 آتوسا  دختر کورش بزرگ همسر داریوش بزرگ مادر خشیار برادر کوچک اشو زرتشت نيوتيش
 آتوشه  نام عمه یا خاله شاپور شاه  نام ایرانی  مهراشک
 آوید  نامي ايراني  نام ایرانی  مهرساد
 آویسا  آب پاک و تمیز  نام ایرانی  مکابیز
 آیدا  همچون ماه و مهتاب  از شاهان ساسانی  نرسی
 آیدان  چهره زیبا همچون ماه , آیسان بنيانگذار امپراتوری دادگستر و حقوق بشر جهان , معنی:خورشیدوار  کورش
 آیلا  نور ماه و مهتاب, آیناز  شاهنشاه ایران و فرزند داریوش بزرگ , خشیه+شاه = شاه دلیر  خشایار
 پرشه  جرقه , دختر ایرانی  یا کمبوجیه یا کامبوزیا فرزند کورش بزرگ  کامبیز
 پروشات همسر داریوش دوم  سومین شاه پیشدادی در حدود 6000 سال پیش  جمشید
 ردیمه  همسر کمبوجبه , شاهزادگان هخامنشی  روحانی گذشته ایران در زمان زرتشت , در اوستا شاگرد و آموزنده  هیربد
 رکسانا  دختر داریوش دوم  یکی از پهلوانان ایرانی  هژیر
سپنتا مقدس ایرانی نماد مقدس انسان بالدار از دوره ما قبل زرتشت فَرَوَهَر
وانوشه نام گل نام یکی از شاهان گذشته فریان
آذرمهر آتش مقدس ایرانیان, آذرمینا خسرو پرویز شاه ایران دارمان
آذرنوش نام زنان ساسانی و همچنین آتش مقدس ایران شاهنشاه بزرگ تاریخ ایران , دارایاواوش , به معنی دارنده نیکی داریوش
آزیتا نام شاهزاده , ملکه و پرنسسز در ایران فرزند کاوه , شخصیت ایرانی در شاهنامه, یکی از خاندانها کارن
برسین دختر داریوش سوم که اسکندر با او ازدواج کرد به معنای آتش بزرگ برسام
بهنوش خوش مشرب , مطبوع , دلپذیر از موزیسین های دوره ساسانی بامشاد
بهشید نامي ايراني به معنی بهترین روشنایی پدر مزدک بامداد
بیتا زیبا و خوش چهره نیای داریوش بزرگ , به معنی رامش دهنده ایرانیان آریارمن
کاساندان همسر کورش بزرگ یکی از فرماندهان کورش بزرگ آرتاباز
چیستا زنی که دارای مقام روحانی و مقدس در ایران بوده شاهزاده در نزد ایرانیان و فرزند اردشیردوم ارشان
دل آسا نامي ايراني نام نیای داریوش بزرگ , پسر آریارمن ارشام
درسا همچون مروارید بنیانگذار سلسله ساسانیان , اردشیر بابکان اردشیر
الیکا مادر زمین , شکوفه , نام دهی در شما ایران نام شاهان پارتی و برادر داریوش اول اردوان
الیزه نام مکانی در رودبار نام کشیشی در زمان ساسانیان اردا
المیرا فدا کننده نام نیای داریوش اول ارشاما
اریکا مرتبط با زمین نام اولین پادشاه سلسله اشکانیان ارشک
اِستاتیرا همسر داریوش سوم نام قهرمان وطن پرست ملی ایران آرش
ایرسا رنگین کمان نام فرشته آراد
کیانا برخواسته از نسل کيانيان ایران  نام کورش اول آرآسب
لبینا نام یکی از قسمتهای موسیقی کهن ایران نام پادشاه دادگستر ایران انوشیروان
لیدا نامی ارمنی , به دلیل یکی بودن ایرانیان و ارمنیان این نام آزاد است جاودانه انوش
مهشید مهسان , مهسیما ,  مهسو, مهرشید نام یکی از شاهزادگان ساسانی که به بابک خرمدین خیانت کرد اَفشین
ملیسا مرهم , نام زنبور عسل در یونانی شخصیتی در شاهنامه , پدر فریدون آبتین
ماندان ماندانا , مادر کورش بزرگ , همسر کمبوجیه اول نام يکي از پادشاهان خوزستاني در زمان داريوش بزرگ آترين
مرسده ملکه در ایران نام فرمانده ارشد گردونه هاي کورش بزرگ آرتاباز
میترا فرشتگان مقدس ایران باستان نام والي فريگيه در زمان کورش بزرگ آرتام
نازنوش نامي ايراني برخواسته از نسل آريا , داده شده آريايي آرياداد
نیسا دختر یکی از شاهان پارتی نام هفتمين پادشاه ماد آرتين
نیوشه نیوشا, گوش دهنده, نوشه نام فرمانده ارتش کورش بزرگ در جنگ کوناکزا آريا
نوشا پرنس در زمان ساسانیان آرياي بزرگ , از شاهزادگان سغد در زمان اسکندر گجستک آريامس
پانته آ شاهزاده اي که اسير کورش بزرگ شد دارنده مهر , از سرداران داريوش سوم آريامهر 
پریساتیس همسر داریوش دوم و نام شاهزادگان ايرانداد اوستا آريوداد
پارمیس  نوه کورش بزرگ از بردیا يکي از بهدينان در فروردين يشت آيوت 
رُدگون مادر داریوش اول , پرنس در اشکانیان از همپيمانان داريوش بزرگ در براندازي برديا آرتامن 
ساینا سیمرغ کنيه فرهاد دوم و اردوان دوم شاهنشاه اشکاني ارشکان
تینا عاشق نوازش از سرداران داريوش سوم آريومهر
ویرا ویشکا, ویدا , ویستا فرزند کوچک اردشير شاهنشاه ايران اوراش
آبنوش از زنان ويس و رامين بابک خرمدين تنديس وطن پرستي ايرانيان بابک
آپاما دختر سپيتمن سردار ايراني نوازنده و رامشگر مشهور خسرو پرويز شاهنشاه ساساني باربَد
آرتادخت وزير خزانه داري اردوان چهارم اشکاني از سرداران نامي ايران برتهم
آرتيستون دختر کورش بزرگ , زن داريوش از سردارن يزدگرد شاهنشاه ساساني برسام
آرگون شهبانوي اردشير يکم هخامنشي کي بيارش , همان آرمين شاهنامه بيارش
ارشانوش از نام نامه نخعي دبير انوشه روان دادگر و بنيانگذار شاهنشاهي ساساني پاپَک
برسين زن ايراني اسکندر گجستک پدربزرگ ساسان بنوشته کتيبه کعبه زرتشت پارديک
پارميس دختر برديا , نوه کورش بزرگ نبيره سام , بدرود , شادباش پِدرام
پروشات در اوستايي به معني بسيار شاد از نامهاي ايران باستان , تازي شده اش ابراهيم پرهام
پريزاد زن داريوش دوم هخامنشي از نامهاي اوستايي به معني رزمجو پِرشان
پورچيستا پردانش,دختر زرتشت,زن جاماسب بزرگ روحاني زرتشتي که اوستا را گرد آوري کرد تنسر
جاماسبه شهبانوي اردشير درازدست بزرگ پيکر و دارنده اندام نيرومند تهمتن
چيستا فرشته دانش و خرد پادشاه رمنستان, پادشاه اشکاني تيرداد
رائيکا پسنديده و دوست داشتني از سرداران نامي خشيارشا , پادشاه ارمنستان تيگران
رادنوش بانوي شهرين کنيه بهرام سپهسالار ارتش هرمزد انوشيروان چوبين
سپاکو زن مهرداد چوپان که کورش بزرگ را تربيت کرد در اوستا به معني نيکنام , شاهنشاه ساساني خسرو
فرنو مادر بزرگ اشو زرتشت نهمين پادشاه کياني , پسر رستم , داريوش دارا
فرگون نام زنان در ايران باستان ديانوش دوانوش , دارنده جاودانگي دانوش
کتايون زن کيگشتاسب در شاهنامه رادترين,با داد و دهشترين,از سرداران ارشير دوم راتين
ميترادات دختر مهرداد پادشاه اشکاني نام پيکرنگار بهرام گور شاهنشاه ايران رسام
نيسا دختر مهرداد و خوهر ميترادات اشکانی از فرزندان کيخسرو و برادر رامي رامين
نيشام نام فرشته نگهبان آذرخش در پهلوي روژوه, وزير بهرام شاهنشاه ساساني روزبه
نوشيد نام مادر ماني نقاش  که خود را پيامبر ناميد از سرداران ايراني در جنگ با اسکندر گجستک روشاک
وستا پردانش , دختر پاکدامن و با اصل و نسب همپیمان داريوش بزرگ که گوش و بيني خود را در فتح بابل بريد زوپير
ويدا در اوستايي ويستا , پر دانش و فرهنگ نام فرزند کيکاوس ژوپين
هما هفتمين پادشاه کياني , دختر کيگشتاسب از نامهاي کهن زرتشتي ايران ساميار
ياسمين پهلوي ياسمن , نوعي گل, دختري در ويس و رامين سردار بزرگ خسرو پرويز از خاندان وهمنزاد شاهين
آتري به معني آتش , از نامهاي باستاني وزير شاهنشاه شاپور شهروز
آپامه خوشرنگ و زيبا , دختر اردشير دوم هخامنشي پدر هرمزد , نگارنده کعبه زرتشت شيراک
آرتا از نامهاي باستاني به معني راست و درست فَربُد
آنديا زن اردشير درازدست شاهنشاه هخامنشي از پادشاهان ايراني در گرجستان فرمنش
ارشين از شاهدخت هاي هخامنشي دومين پسر کيغباد, پسر کي اپيوه کيارش
ارشنوش نام نامه نخعي , نام باستاني برادر فريدون شاه پيشدادي کيانوش
افروز از نامهاي پهلوي کيامنش , کيافر , کيانزاد کيانمهر
ناهيد اناهيت , اناهيتا , فرشته آب از وطنپرستان ديلمي ليشام
بهرو بهشاد , بهرخ , بهتاب از سرداران مادي کورش بزرگ , ماه یزد یار , همسنگر بابک مازيار
پرديس باغ و بهشت , واژه پاراديز انگليسي از همين است از نامهاي دوران هخامنشي , آفريننده مزدا , آئین آورنده مزدکیان مزدک
پريوش پريزاد , پريسا , پريداد , پري تن پادشاه ايراني در کابل و پدر رودابه مهراب
تارا ستاره همان ميتران پهلوي , از خاندانهاي اصيل ساساني مهران
تناز مادر لهراسب , دختر آرش کمانگير برادر کوچک اشو زرتشت نيوتيش
آذرگون دختران در زمان اشکانی ویس و رامین نیای یازدهم زرتشت آئیریک
آذرمهر آتش مهر کیش , راه و روش آئین
آرتونیس دختر ارته باذ و خواهر برسین سپهبد ایرانی در نبرد با بهرام چوبینه آئین گُشنَسب
آرمه ئیتی فروتنی , پاکی , نگهبان زمین منشی شاهنشاه شاپور یکم ساسانی آپاسای
آذرمیدخت دختر همیشه جوان , دختر خسروپرویز , زنی که شاه شد پسر اسفندیار آتروترسه
آسیمن نامی پهلوی که همان سیمین امروزی است سردار ایرانی که والی آذربایجان بود , سردار داریوش آتروپات
آماستریس دختر داریوش سوم آذرنوش , پاکدین زرتشتی آترونوش
اَدرک دختر یزدگرد سوم ساسانی نگهبان ویژه کوروش بزرگ آرتاپارت
اَردویسور فرشته آب در ایران باستان یکی از والی های شهنشاهی کوروش بزرگ آرتام
آرته دخت شهبانو اشکانی همسر اردوان هفتمین پادشاه ماد آرتین
اَرشیت دوست ترین , نامی از دوره هخامنشی راهنما و راهبر , نامی اوستایی آریاز
اَمِستریس شهبانوی خشایارشا فرزند کوروش هخامنشی آروکو
اوراشی زن پسر سیامک نگهبان و سردار سرزمینهای آریایی آریابد
بینا دانا و بیننده پسر آریامنش پادشاه کپدوکیه آریاراد
دینا برگرفته از واژه اوستایی دین یکی از بهدینان زرتشتی آیوت
پُرشاد خواهر داریوش سوم هخامنشی ایران منش در روزگار ساسانی ائیریه من
پری ویس دختری در ویس و رامین نامی پهلوی , از سرداران کورش بزرگ ادیشه
توشنامئیتی فرشته مهر و دوستی پسر خشایارشاه اَرتاریا
تیتک از نامهای زرتشتیان امروزی از متحدین داریوش بزرگ بر ضد مغ دروغین اَرتامن
مهر نوش نامهای رایج امروزی فرمانده ناوگان خشیارشا اَرتاوند
داماسپیا شهبانوی اردشیر یکم در کتاب ماتیکان هزاردستان از برزگان بوده است اَرتور
رائیکا پسندیده و دوست داشتنی یکی از سرداران ماد در روزگار کوروش اَرتَمَن
راتا فرشته بخشش و مهربانی در وندیداد در اوستا یعنی برترین راستی , سرداری هخامنشی اَرتَبرزین
زرشام دختری از خاندان جمشید راستین و بزرگوار اَردین
سپاکو همسر مهرداد چوپان که کوروش بزرگ را پرورش داد فرمانده امپراتوری ایران در حمله اسکندر گجستک اَرزین
سَتوِش ستاره باران در زبان پهلوی نماینده داریوش سوم برای گفتگو با سکندر ملعون اَرسیما
سریرا زیبا , خوش چهره نامی اوستایی و رقیب زریر اشتوکان
سندوس خواهر خشایارشاه کسی که از راستی و نیکی سود جسته است اشاداد
سی سی کام کامروا , مادر داریوش سوم , دختر اُستان برادر اردشیر دوم در پهلوی اُمیت , از نویسندگان دینکرد زرتشتیان اُمید
سیندخت دختر مهراب پادشاه کابل پسر اردشیر سوم اُوَرَش
شراره از نامهای رایج امروزی از سرداران کوروش بزرگ اُورداد
شاهیده پارسا , پرهیزکار ازسرداران داریوش سوم در حمله اسکندر گجستک باتیس
شیددخت دختر روشنایی و نور از سپهبدان مازندران باوَند
فرنوش از نامهای رایج امروزی فرزند کوروش بزرگ بَردیا , بَردیه
گلدیس از واژه اوستایی دَئسه به معنی همچون گل پدر بهرام , از موبدان یزد بروسا
ماندوی شهبانوی اردشیر سوم شاه ارمنستان برادر زن هرمز چهارم ساسانی بَستام
مهدیس از ماه دیس گرفته شده است به معنی گل چهره نیک آفریده شده بهداد
مهرو به معنی چهره ای همچون ماه نیکترین راه , بهترین انتخاب زندگی به رَوِش
مهدخت به معنی دختری همچون ماه کی بیارش , همان آرمین شاهنامه بیارش
مهر آریا مهر دختر آریایها از پهلوانان ایران زمین پوریا
مهر آئین کیش مهر ایرانی جستجو کننده راستی و درستی پویان
میرتو از زنان شاهنشاهان هخامنشی پسر شیدسب پادشاه زابلستان از نوادگان جمشید شاه تورک
نائیریکا بانوان پارسا در دین زرتشتی پسر اردشیر سوم پادشاه اشکانی ارمنستان تیران
نوشید مادر مانی نقاشی در دوره ساسانی پسر رستم ذال جهانگیر
نِیشام فرشته نگهبان آذرخش کنیه بهرام سپهسالار ارتش هرمزد انوشیروان ساسانی چوبین
ورتا نامی پهلوی به معنی گل فرمانده ایران در کاپادوکیه داتام
ویس معشوقه رامین در دوره شاهنشاهی اشکانیان از پادشاهان ایرانی در زمان پایان دوران سلوکیان داریو
هورام واژه ای پهلوی به معنی خوش رام , خنده رو از خاندانهای ایرانی دانین
یوتاب خواهر آریوبرزن , زنی سردار در آذرآبادگان پادشاه ایرانی بنیان گذار امپراتوری ماد 709 تا 656 پیش از میلاد دیااکو
آریا ناز نامی ایرانی از سرداران اردشیر دوم , رادترین مرد راتین
مانوش چند تن از نیاکان منوچهر پیشدادی پیشکار دربار انوشیروان دادگر رام برزین
پارِند فرشته نیکبختی و فراوانی در ایران باستان پسر زادشم رایش
رفیدا زنی ایرانی در ویس و رامین برادر بزرگ اشو زرتشت رتوشتر
رام دخت دختر آرام و متین نامی ایرانی ریوشاد
پرنیان حریر , نامی ایران پسر کیکاووس ژوبین
شیرین شاهزاده ایرانی ارمنستان معشوقه خسرو ساسانی در اوستا سپنته میتر , قاتل خشایارشا فرزند داریوش بزرگ سپند مهر
آذرآناهیت ملکه ایران در زمان شاپور ساسانی در اوستا سپیتریدات , داده خداوند سپهرداد
پرین دختر کیقباد بانوی دانشمند ایرانی که به گردآوری اوستا همت نمود از درباریان آستیاگ ماد سپیتا
گردآفرید زن ایرانی دلاور و جنگجو که با سهراب زور آزمایی نمود گوش دادن به صدای وجدان , پیک ایزدی در دین بهی سروش
آریاتس از زنان سردار ایرانی در دوره شاهنشاهی هخامنشی تابش سرخ , پسر زال سهراب
گردیه خواهر بهرام چوبینه بانوی دلاور و جنگجو پسر کی کاووس سیامک
گلاره نام زیبای کردی به معنی چشمان در اوستا سَئنا , از پیروان زرتشت سینا
هلاله شاهنشاه ایران در دوره کیانیان نام زرتشتیان امروزی , نام بهرام گور شاه بهرام
پوران پوران دخت شاهنشاه ایران در دوره ساسانیان از شاهان باوندی شروین
روناک نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران چهره شاهانه , از موبدان ساسانی شهروی
روژه نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران از شاهان شیروانی ایران شیروان
روژان نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران از شاهان ساسانی شیروی
مهرخ دختری با چهره ماه از پادشاهان ساسانی فرامین
پریسا پری افسای , افسون کننده لایش و شایسته فرزام
پرشان مبارز , دلاور هم نام پسر و هم نام دختر نامی ایرانی فرزین
پریا همچون پری سمبول ملی ایرانیان همان فَرَوَهَر است فَرَه وَشی
روژینا نام زیبای کهن و اصیل کردی ایران دومین پاشاه ماد در بیستون نیز نامش هست فرورتیش
هوروَش نامهای عمومی ایرانی بانوان نام بسیاری از شاهان ایرانی , فرهاد عاشق شیرین فرهاد
یاس نامهای عمومی ایرانی بانوان نام زیبای کردی کژال
آراکس نامهای عمومی ایرانی بانوان از خاندانهای اصیل ایرانی همان کارن نامهای عمومی ایرانی بانوان کارین
آریادخت نامهای عمومی ایرانی بانوان نامی ایرانی کامیار
اروشا نامهای عمومی ایرانی بانوان پسر مرزبان کُردان
بنفشه نامهای عمومی ایرانی بانوان پسر کی قباد کی آرمین
بوسه نامهای عمومی ایرانی بانوان نامی ایرانی کیازند
پرنیا نامهای عمومی ایرانی بانوان برادر شاه فریدون پیشدادی کیانوش
پریشاد نامهای عمومی ایرانی بانوان پسر موبد سروش کیوان
پگاه نامهای عمومی ایرانی بانوان نامی ایرانی کیومهر
پوپک نامهای عمومی ایرانی بانوان پسر گیو گودرز
دلارام نامهای عمومی ایرانی بانوان پسر کیخسرو شاه کیانی لُهراسب
رامینا نامهای عمومی ایرانی بانوان نقاش دوره ساسانی که دعوی پیغبری کرد مانی
رها نامهای عمومی ایرانی بانوان نامی از دوره هخامنشی مِهربُد
روجا نامهای عمومی ایرانی بانوان نامی ایرانی مهیار
روژینا نامهای عمومی ایرانی بانوان از دانشمندان ایرانی نیما
ژاله نامهای عمومی ایرانی بانوان نورانی , مقدس , دارای احترام ورجاوند
سپیده نامهای عمومی ایرانی بانوان امید , آرزو , سپهبد تبرستان وَندا
ستاره نامهای عمومی ایرانی بانوان نامی پهلوی , همان بهرام امروزی وَهرام
شوکا نامهای عمومی ایرانی بانوان هم پیمان داریوش بزرگ در براندازی مغ دروغین ویسپار
شیدا نامهای عمومی ایرانی بانوان نام بسیاری از شاهان ایران هُرمُز
شیده نامهای عمومی ایرانی بانوان پسر ویسه و برادر پیران هومان
شیما نامهای عمومی ایرانی بانوان مانند پادشاه کیاوش
گلاوژ نامهای عمومی ایرانی بانوان روش , کردار , منش , باور آئین
مژگان نامهای عمومی ایرانی بانوان خسرو انوشیروان دادگر پادشاه بزرگ , کاخهای تیسفون از اوست کسری
مهدخت نامهای عمومی ایرانی بانوان بر وزن ارشام نیای داریوش بزرگ پرشام
مهکامه نامهای عمومی ایرانی بانوان سردار بزرگ ایران که برای مبارزه با اسکندر نبرد کرد و کشته شد آریوبرزن
موژان نامهای عمومی ایرانی بانوان سردار بزرگ ایران که ضحاک نابود کرد و فریدون را بر تخت نشاند کاوه
میترا نامهای عمومی ایرانی بانوان داده شده از مهر آریایی , شاهنشاه بزرگ ایرانی در زمان پارتیان مهرداد
نیشا نامهای عمومی ایرانی بانوان شاه بزرگ اشکانی که بر ضد حکومت سلکویانی یونانی قیام کرد تیرداد
نیوشا نامهای عمومی ایرانی بانوان پدر فریدون آتبین
ویدا نامهای عمومی ایرانی بانوان نامهای عمومی ایرانی مردان شوکا
وندا نامهای عمومی ایرانی بانوان نامهای عمومی ایرانی مردان فرشید
ونوشه نامهای عمومی ایرانی بانوان نامهای عمومی ایرانی مردان مانی
یگانه نامهای عمومی ایرانی بانوان نامهای عمومی ایرانی مردان امشاد