تبليغاتX
طلوع ایران

طلوع ایران

درباره وبلاگ

گفتار نیک
پندار نیک
کردار نیک

مطالب پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
لوگوی سایت
لينك به ما


" size="8" class="mailinput">


لوگوی دوستان




لينك های روزانه
آمار سایت
درود بر روانش


 

 احمد کسروی: چهره های ماندگار


احمد کسروی در هشتم مهرماه ۱۲۶۹ خورشیدی در محلهء همکاوار تبریز چشم به جهان گشود. پدرش میر قاسم فرزند میراحمد ، به کار بازرگانی اشتغال داشت.
سید احمد در شش سالگی به مکتب گذاشته شد و در یازده سالگی بر اثر مرگ پدر ناگزیر مکتب را ترک گفت.
شانزده ساله بود که جنبش مشروطه در آذربایجان رونق گرفت.کسروی جوان به این جنبش گروید و با روحانیان ضد مشروطه در افتاد.
در سال ۱۲۹۶ که خیابانی حزب دموکرات را در آذربایجان بنیاد نهاد ، کسروی به این حزب پیوست. لیکن پس از چندی از خیابانی رنجید و از حزب کناره گرفت و به تهران آمد.
کسروی در تهران ابتدا به خدمت وزارت معارف در آمد ، سپس به وزارت عدلیه رفت و سالها عهده دار ریاست عدلیه در شهرهای دماوند ، زنجان وخوزستان گردید. در این هنگام شیخ خزعل که عملا" در خوزستان حکومت می کرد و با حکومت مرکزی مخالفت داشت، با کسروی نیز مخالفت ورزید و حتی عدلیه را محاصره کرد و فقط با مداخلهء نیروی دولتی ، کسروی وماًموران عدلیهء محل نجات یافتند. پس از رهایی از چنگ شیخ خزعل به تهران بازگشت.
احمد کسروی پس از چند سمت دیگر در عدلیه بالاخره در سال ۱۳۱۱ از ادامه خدمت در مشاغل قضائی دست کشید و به وکالت پرداخت.
کسروی آثار فراوانی در زمینه های اجتماعی ، دینی ، تاریخی ، زبان و ادبیات دارد. او کوشش فرهنگی و دانشی خود را از زبانشناسی و تاریخ نویسی آغاز کرد و تا سال ۱۳۱۲ استعداد فوق العاده خود را بیشتر در این دو رشته به کار انداخت. وی زبان عربی را خوب می دانست و در این زبان ، چنان توانایی داشت که نوشته هایش در مطبوعات عربی چاپ می شد و فصحای عرب را به تحسین وا میداشت. کسروی زبان پهلوی و ارمنی قدیم و جدید را به خوبی فرا گرفت و با لهجه ها و نیمزبانهای فارسی نیز آشنا شد ، و با این آمادگی در تواریخ ارمنستان و نوشته های پهلوی و در کتب مولفین عربی زبان غور و بررسی کرد و در شهرها و دهستانهای ایران به مسافرت پرداخت و به اسناد و مدارک تازه ای دست یافت و تالیفاتی پدید آورد که وی را نزد دانشمندان ایران و خاورشناسان جهان مقامی ارجمند بخشید.
کسروی نخستین کسی بود که در زبان باستان آذربایجان به تحقیق پرداخت و زبان آذری را که تا آن روز ناشناخته نبود با اسناد و مدارک مهمی که به دست آورد ، در رسالهء آذری یا زبان باستان آذربایگان به نام یکی از لهجه های فارسی معرفی کرد.
دو دفتر بسیار گرانبهای نامهای شهرها و دیه های ایران اولین تحقیق عالمانه ای بود که از طرف خود ایرانیان در بارهء تاریخ و جغرافیا و لغت این سرزمین انجام گرفت.
شهریاران گمنام که عبارت ازیک رشته تحقیقات عمیق و مستند در باره چند سلسله از شهریاران گمنام و ناشناس ایرانی بود که بر آذربایجان و اران و نواحی مجاور فرمانروایی داشتند.
در تاریخچه شیر و خورشید که به پیشاهنگان ایران هدیه کرده است از چگونگی پیدایش شیر تنها و خورشید تنها بر روی درفشها ، از سکه های ایران ، از بهم پیوستن آن دو ، و همچنین از این بابت که شیر و خورشید از کی نشان رسمی دولت ایران شده است ، به استناد سنگ نبشته ها و سکه ها و کتابهای فارسی و عربی و اشعار شعرا بحث فاضلانه کرده و به نتایج سودمندی رسیده است.
تاریخ مشروطهء ایران از نوشته های برجستهء احمد کسروی است. این اثر گرانقدر و مستند که دارای ارزش تحقیقی فراوانی است ، سهم قهرمانان این جنبش را که از میان تودهء مردم برخاسته بودند ، معین می کند و نماهایی از جنبش مشروطه را که با اهمیت اساسی در سایه مانده بود ، آشکار می سازد. قضاوتهای نویسنده منصفانه ، دقیق و مستند است.
تحقیقات تاریخی کسروی که طی کتابها و رساله های متعدد از جمله تاریخ پانصد سالهء خوزستان ، تاریخ هجده سالهء آذربایجان و تاریخ مشروطهء ایران انتشار یافته ، از نظر اصالت و روح انتقادی و روش علمی حاکم بر آنها ، ممتاز است.
آشنایان با آثار کسروی می دانند که در بیش از هفتاد اثر او همه جا به ایران و سربلندی ایران پرداخته است.
احمد کسروی در پیرامون تاریخ مشروطه می نویسد :
" آنچه مرا به نوشتن این کتاب واداشت این بود که دیدم در سی سال کسی به نوشتن تاریخ مشروطه برنخاست و اگر کسانی چیزهایی نوشتند بسیار نارسا بود.
پاره ای نیز راستی را فدای خشنودی این و آن کردند و کسانی را که در جنبش آزادیخواهی در رده ی دشمنان توده بودند به مشروطه خواهی ستودند و جانبازیهای مردان غیرتمند را گذارده به رویه کارهای این و آن پرداختند. چاپلوسی و پستی نگذاشت تاریخ درستی از آب در آورند.
کسی که خویشتن آلوده پستی هاست در پستی های دیگران با نگاه ساده نگرد و آنها را عیب نشمارد. بلکه اگر کسی به آنها خرده گرفت او را تند رو بشناسد وتاریخنگاری که جزخوشی و آسایش خویش در بند چیز دیگری نیست و نیک و بد را جز در ترازوی خوشی های خود نمی سنجد. در زندگی بیش از این نشناخته که سری توی سرها در آورد و با چاپلوسی و شیرین زبانی ها و نکته سنجی های ادبی راه به انجمن توانگران و زورمندان پیدا کند و تاریخ را نیز از بهر آن می نویسد که از این توانا و از آن توانگر ستایشهای چاپلوسانه کند و هواداری ایشان را از برای خود ذخیره نماید ؛ چنین کسی چگونه تواند پستی های دیگران را دریابد و در تاریخ خود بنگارد ؟!

 

روزی گفتگو از چاپلوسی ها و گزاف بافیها و دروغ نویسی های یک تاریخنگار زمان قاجار می داشتم ، شنوندگان همگی چنین پاسخ دادند : « بیچاره مجبور بوده ، اگر آنها را نمی نوشت از دربار بیرونش می کردند.» دیدم اینان همگی بر آنند که در راه روزی طلبیدن به هر پستی و زشتی توان بر خاست ، و آنگاه چاپلوسی از یک توانا و دروغ نویسی در تاریخ را چندان گناه بزرگی نمی شناسند.بلکه خود ایشان هر کدام به این پستی ها آلوده اند و انها را یک گونه زیرکی و هنرمندی می شناسند.
سخن کوتاه می کنم ، من یقین دارم که اگر کتابهایی در تاریخ مشروطه نوشته شود بیش از همه ستایش توانگران و توانایان خواهد بود و از جانبازان دلیر کمتر گفتگویی خواهد شد.
خاندانهایی در ایران با دارایی بزرگی به مشروطه خواهی برخاستند و در نتیجه کوششهای چندین ساله دارایی خود را از دست داده بینوا گردیدند. از این سوی کسانی نیز با دست تهی به کار بر خاستند و در اندک زمانی دارایی بسیار اندوختند. هر دوی اینها چشم دارند نامشان در تاریخ بماند. ولی پیداست که آن یکی چگونه خواهد ماند.و این یکی چگونه خواهد ماند.
دوباره می گوییم : ما به نوشتن این تاریخ برخاستیم که این نیکی ها و بدی ها را از هم جدا گردانیم و پیداست که این گله ها را پیش بینی کرده بودیم و زیان آن را به خود هموار ساخته ایم."
کسروی در بارهء تاریخ هجده ساله می نویسد : " در آن روزها که من به این کار برخاستم ، یک دسته بزرگی ، چون در آن جنبش پا در میان نداشته و یا اگر داشته شایستگی از خود نشان نداده بودند ؛ از این رو همیشه به کاستن از ارج آن می کوشیدند و همین که گفتگو به میان می آمد ، چنین می گفتند : " چیزی بود و دیگران پیش آورده بودند و هم خودشان از میان بردند..." روزی یکی می گفت " تبریز که یک سال ایستادگی در برابر دولت نمود ، پول از لندن برای ایشان فرستاده می شد. " یک سخنی را که هم دروغ آشکار و هم سراپا ننگ است. به این دلیری می گفت و روی آن پافشاری نشان می داد. یازده ماه ایستادگی تبریز را که سراپا مایه گردن فرازی از ایرانیان بوده ، زبان بریده بدین سان آلوده می گردانید. آن ایستادگی تبریز از ستارخان و همراهانش آغاز یافت و اینان تا یک ماه بیشتر نیازی به پول نداشتند."
کسروی می نویسد : " جنبش مشروطه در تاریخ ایران کمتر مانند دارد. کسانی که در آن روز برخاستند و آن جانفشانی های گرانبها را کردند ، چه در آذربایجان و چه در گیلان و دیگر جاها ، مردان ارجداری هستند و باید همیشه نامهای ایشان را به نیکی و ارجمندی یاد کرد.
این خود بسیار نادانی بود که کسانی از ارج آنان کاستند و نام تاراجگر به روی آنان گذاردند و در دیده ها خوارشان ساختند. بسیار نادانی بود که دغلکارانی به میدان ریختند و با روباه بازیهای خود آن مردان دلیر را به گوشه و کنار انداختند ؛ از کشتگانشان یادی نکردند و بر زندگانشان زندگی را تنگ کردند. این کارها همه به خواست دشمنان ایران بود و این آوازها در نهان از گلوهای ایشان بیرون می آمد."
احمد کسروی در انتهای تاریخ هجده ساله را چرا نوشتم ؟ چنین سخن گفته است :
" در جنبش مشروطه بیش از همه درس ناخواندگان و کم دانشان کوشیدند و بیشتر آنان کشته شده و یا پراکنده افتادند و چون کسانی نبودند که در پی نام و آوازه باشند و به خودنمایی پردازند، بیشترشان شناخته نشدند و به جای ایشان دروغگویان و لافزنان به شناسانیدن خود برخاستند و چون کسی در برابر ایشان نبود و پاسخی به ایشان داده نمی شد دروغهاشان ریشه می دوانید و در آینده کمتر کسی دروغ بودن آنها را خواستی شناخت.
گذشته از اینها در ایران آلودگیها فراوان گردیده ، از یک سو چاپلوسی و گراییدن به توانگران و زورمندان در دلها ریشه دوانیده ، از یک سو در سالهای آخر مایه ها بسیار کم شده و جوانان درس می خوانند و دانشهایی فرا می گیرندولی این جربزه که یک کار گرانبهایی را انجام دهند بسیار کم دیده می شود. پس از همه اینها ، امروز کتاب نویسی یک پیشه ای شده و تنها برای پول درآوردن به آن برمی خیزند.
من می دیدم که این تاریخ بماند و در آینده نزدیک ، کسانی به آن برخیزند ، گذشته از آنکه از بسیاری آگاهیها بی بهره خواهند ماند ، عیبهای دیگری در کار خواهد بود. زیرا از یک سوی خوی چاپلوسی آزادشان نگذارده ، ناگزیرشان خواهد گردانید که از جانفشانیهای مردان گمنام و کم زور چشم پوشند و به ستایشهای بیجا از دیگران پردازند ، از یک سو کسی مایه نخواهد گذاشت چیز درستی از آب درآورند. پس از همه ، چون خواستشان پول درآوردن خواهد بود ، هیچ یکی این نخواهد کرد که چند سالی رنج کشد وخود جستجوهایی کند و چنان که شیوه بیشتری از نویسندگان است خواهند کوشید که کتابی را از اروپائیان در این زمینه به دست آورند و نوشته های نادرست او را کتابی سازند. چنانکه در همه زمینه ها این رفتار را کرده اند و جغرافی کشور خود را هم از زبانهای اروپایی ترجمه کرده و نامهای آبادیها را چنان می نویسند که پیداست از یک زبان اروپایی برداشته شده!

 

گذشته از اینها ، سود تاریخ در داوری آن است. تاریخ برای این سودمند است که نیک را از بد و درست را از نادرست جدا گرداند و بدین سان درسی به خوانندگان تاریخ دهد ، و این داوری بسزاست که نیک را از بد بشناسد و جدایی میانه درستکار و نادرستکار گذارد.
این کسان که ما می شناسیم ، آشکار می بینیم به غیرت و گردن فرازی و جانفشانی و درستکاری ارج نمی گذارند و مردانی را که دارای ای خویها باشند خوار می شمارند و پیداست که چه داوری در تاریخ توانند کرد. من اگر بخواهم اندازه درماندگی اینان را در شناختن نیک و بد باز نمایم باید از زمینه سخن خود بیرون روم ، این است که به آن نمی پردازم. درماندگانی که دوست از دشمن باز نمی شناسند و همیشه به ترانه دیگران می رقصند و مردان جانفشان و بزرگی را که در تاریخ خود می دارند کنار نهاده و یک مشت یاوه بافان زمان مغول را با ننگین کاریهایی که از هر یک از آنان می شناسند به آسمان بر می دارند و تنها دستاویزشان گفته فلان شرقشناس و بهمان پروفسور می باشد. از چنین درماندگی چه چشم توان داشت که تاریخ مشروطه را چنانکه سزاست بنویسند و داوری در میان جانفشانان و فریبکاران کنند ؟ ..."
" من در تاریخ مشروطه نشان داده ام که چند تنی از درباریان ، از ناصرالملک و مستوفی و مشیرالدوله و موتمن الملک و فرمانفرما و دیگران در زمان خرده خود کامگی ( استبداد صغیر ) در باغشاه نزد محمد علی میرزا می زیستند و در کابینه مشیرالسلطنه وزیر بودند ، که در کشتن مشروطه خواهان و فرستادن بر سر تبریز و در گفتگو با روسیان و بستن پیمان به زیان کشور همدستی داشتند. ولی همینکه محمد علی میرزا برافتاد ، به میان مشروطه خواهان آمدند و از راهی که ما می دانیم چه بود ، جا برای خود باز کردند و سالیان دراز رشته کارهای دولت مشروطه را به دست گرفتند. من می دیدم که به این کار آنان کسی ایراد نمی گرفت و بارها دیدم که چون گفتگو به میان آمد و من ایراد گرفتم ، در زمان پاسخ داده گفتند : « مگر آنان نمی خواستند نان بخورند؟! » کسانی که در سستی خرد تا به اینجا رسیده اند که جدایی میان نان خوردن و به کار توده پرداختن نمی گذارند چه توانستندی که در تاریخ داوری کنند و نیکان را از بدان جدا گردانند؟!..."
کسروی می گوید : " بزرگترین کانون شورش آزادیخواهی تبریز بود و در آن روزها که جنگ و شورش در آن شهر برپا بود ، من جوان هفده هجده ساله بودم و آن پیشامدها را از نزدیک تماشا میکردم و با چشم خود می دیدم که مردان غیرتمند و گردن فرازی با چه شوری می کوشیدند و جوانان دلیر و جنگجوبا چه خون گرمی جانفشانی می نمودند. خود ایرانیان بمانند آن جانفشانی ها و مردانگی ها که از گرجیان و قفقازیان دیده ام ، فراموش شدنی نیست ، و این اندوهی در دل من شده بود که این کوششهای مردانه نوشته نشود و از میان رود و یا بیمایگان سود جویی به نام تاریخنویس برخیزند و به یکبار پرده بر روی این سرگذشتها و داستانها بکشند و یا اگر نکشند آنها را سبک و بی ارج نشان دهند ، و به جای همه چیز به ستایش از رویه کاران و میوه چینان پردازند."

قتل فجیع احمد کسروی به دست فدائیان اسلام

" دنیا باید بداند که خط انقلاب همان مسیری است که شهید نواب صفوی دنبال کردو اکنون کسانی در صحنه انقلاب حاضرند که خط نواب را دنبال کنند"
رئیس جمهوری اسلامی دکتر محمود احمدی نژاد

جنبش مشروطه خواهی بگفته احمد کسروی با پاکدلی ها آغازید ولی با ناپاکی ها به پایان رسید و دستهایی از درون و بیرون به میان آمد و آن را بهم زد و نا انجام گذاشت و کار به آشفتگی کشور و ناتوانی دولت و از هم گسیختن رشته ها انجامید و مردم ندانستند ، آن چگونه آمد و چگونه رفت.
زنده یاد احمد کسروی از سال ۱۳۱۱ در باره ی خردگرائی و تجدد نوشت و پس از شهریور ۱۳۲۰ در مسیر نقد اعتقادات مذهبی و تدوین آنچه او پاکدینی نام نهاد در " آئین " بیان کرد. او در این زمینه کتاب ورجاوند بنیاد را نوشت . در نخستین نوشنه های انتقادی به صوفیان و بهائیان پرداخت و سومین نوشته " شیعیگری " بود و مقاله ها و کتابهایی در نقد قشری گری دینی نوشت که خشم اهل تشیع را بر انگیخت.
جامعهء روحانیت و علماء و ملایان که در برابر اندیشه های منطقی و مستند کسروی پاسخی نداشتند، همانگونه که شیوه کهن آنان است، چماق تکفیر را بر داشتند و او را متهم کردند که به اسلام توهین می کند و قرآن می سوزاند و مهدورالدم است و از این رو کمر به کشتن او بستند.

احمد کسروی در واپسین سالهای زندگی پر بارش سه اثر سیاسی بر روی مسائل روز نوشت. او در نخستین اثر زیر عنوان «از سازمان ملل متحد چه تواند بود؟» به این امر پرداخت. سپس مسئله آذربایجان در شمال و شورش عشایر خوزستان در جنوب را با موقعیت آن روز ایران با اثر دیگر خود « سرنوشت ایران چه خواهد شد » نوشت و سرانجام با سومین کتاب زیر عنوان « امروز چاره چیست » به یک رشته دردهای اجتماعی و راه چارهء آنها پرداخت.
کسروی در کتابی به نام " دادگاه " از " کمپانی خیانت " نام می برد و پیوند نامقدس گروههای گوناگون دشمنان خود را که دشمنان ایران بودند برملا میکند. دشمنان کسروی تنها سازمانهای مذهبی ، مانند گروه فدائیان اسلام و ملایان و مراجع تقلید نبودند ، بلکه گروهی از سیاست پیشگان و پژوهشگران ادبی نیز که از " نیش قلم او آسوده نبودند " با ملایان همراه و همگام بودند.
مجتبی میر لوحی معروف به نواب صفوی موًسس بعدی گروه فدائیا ن اسلام به تهران نزد احمد کسروی می رود و با وی در جلسات متعددی به مباحثه و مجادله می پردازد. مباحث ساده لوحانه نواب صفوی با دانشمندی چون کسروی نتیجه دلخواه را به بار نمی آورد و سید میر لوحی با خشم ، کسروی را در حضور دیگران به مرگ تهدید می کند.
در تاریخ هشت اردیبهشت ماه ۱۳۲۴ احمد کسروی مورد سوء قصد نا فرجام نواب صفوی و احمد خورشیدی قرار می گیرد. نواب صفوی از پشت به کسروی تیراندازی کرده و بعد با چاقو به او حمل آورده و او را به شدت زخمی می کند.
در اطلاعات همان روز ۸ / ۲ /۱۳۲۴ شرح واقعه چنین آمده است. " ساعت ۹ صبح امروز هنگامی که آقای کسروی وکیل دادگستری و مدیر روزنامهء پرچم از منزل به قصد اداره حرکت می کند سر چهار راه حشمت الدوله شخصی از پشت سر به او حمله نموده و دو تیر با طپانچه به طرف او رها می کند...به طوری که می گویند رها کنندهء گلوله جوانی به نام نواب صفوی بوده..."
در خاطرات حاج مهدی عراقی از نخستین اعضاء فدائیان اسلام و از سران سازمان تروریستی « هیئت های موتلفه اسلامی » و دوست نزدیک آقای خمینی آمده است که : « سید مجتبی میر لوحی وقتی از زندان بیرون می آید به فکر این می افتد که یک محفلی ، یک سازمانی ، یک گروهی ، یک جمعیتی را به وجود بیاورد برای مبارزه ، این فکر به نظرش می آید که از وجود افرادی باید استفاده بکنم که تا الان این افراد مخل آسایش محلات بوده اند ، مثل اوباش ها که توی محلات هستند ، گردن کلفت ها ، لات ها به حساب آنها که عربده کشی های محلات بوده اند... این ها بودند دوستانی که به دور مرحوم نواب جمع شده بودند ، اکثر آنها مرحله اول از اینجور افراد بودند...»
روز ۲۰ اسفند ماه ۱۳۲۴ زمانی که بلیغ ، بازپرس دادسرای تهران به شکایت علیه کسروی رسیدگی می کند ، گروهی از فدائیان اسلام به سرکردگی برادران سید حسین و سید علی امامی به دادسرا ریخته و احمد کسروی و منشی او سید محمد تقی حداد پور را در کاخ دادگستری ترور می کنند.
نشریه « ایران ما »در تاریخ ۲۱ اسفند ۱۳۲۴ می نویسد : " دیروز بازپرس کسروی را برای استماع آخرین دفاع احضار کرده بود. کسروی دردایرهء بازپرسی حاضر می شود. قریب یک ساعت به ظهر موقعی که آقای بازپرس مشغول تحقیقات بودند چند نفر وارد اتاق می شوند. دو نفر از آنها افسر ارتش بودند و این عده که بنا به اظهار آقای بلیغ بازپرس شعبه ء هفت چها نفر و بنا به اظهار اشخاص دیگر بیشتر بودند به قصد قتل کسروی با کارد و هفت تیر به او حمله می کنند. بازپرس و چند نفر دیگر که در آنجا ( دایرهء بازپرسی ) حاضر بودند ( آقای امین امینی وکیل دادگستری و بانو نورالهدی منگنه و یک نفر دیگر به نام نهاوندی ) فرار می کنند و آقای قرچرلومنشی استنطاق بیهوش می شود.
حمله کنندگان پس از آنکه دقایقی چند به عمل جنایت آمیز خود ادامه می دهند ، از اتاق خارج شده و فرار می نمایند. افسران ارتش در دادگستری گم شدند ولی سه نفر غیر نظامی که کارد خونین خود را به هوا بلند کرده و داد می زدند « یا علی یا محمد...»از کاخ و از مقابل افسران ارتش و شهربانی و سربازان محافظ زندانیان و چند نفر پاسبانان کاخ که در کریدورها بودند عبور کرده و بیرون رفتند.
در داخل اتاق و در سمت راست در ورودی نعش یکنفر جوان افتاده بود و جسد مرحوم کسروی در سمت مقابل و در فاصلهء بین دیوار و میز بازپرسی که به پهلوی چپ غلتیده بود قرار داشت.


 

این جنایت عظیم که نتیجه تحریکات یک عده مفتخوار و متظاهر به روحانیت است ، نباید کوچک شمرده شود و در این میان مسئولیت دستگاههای شهربانی و دادگستری نیز نباید پوشیده بماند. ، وقتی که برای اولین بار قصد جان کسروی را کردند و نواب صفوی ماجراجویانه به او حمله کرده و او را مجروح ساخت ، دستگاه دادگستری و شهربانی ما بر اثر تحریکات این موضوع را با خونسردی تلقی کرد و بعد هم به جای اینکه آن جنایتکاران را مورد تعقیب و دادرسی قرار دهد ، پرونده مسخرهء و ننگین کتابهای کسروی را به جریان انداخت."
این نخستین ترورسیاسی دوران معاصربود که با شتاب و تردستی سروته قضیه را هم آوردند و قاتلین کسروی و حدادپور را از زندان آزاد کردند. یکی از آنان حسین امامی چندی بعد هژیر را ترور کرد وبعد رزم آرا را ترور کردند. سپس دکتر حسین فاطمی معاون نخست وزیر و وزیر امور خارجه ی دکتر محمد مصدق مورد سوء قصد نافرجام محمد مهدی عبدخدایی دبیر کل فعلی جمعیت فدائیان اسلام قرار گرفت.
فدائیان اسلام در کودتای آمریکایی ـ انگلیسی ۲۸ مرداد ، طبق اسناد موجود ، همراه با سازمان جاسوسی سیا و خاندان پهلوی و ابوالفضل زاهدی ، دولت قانونی دکتر محمد مصدق ، پیشوای آزادی ملت ایران را ساقط کردند و ننگ تاریخ را برخود خریدند و بیست و پنج سال پس از آن ، خمینی و فدائیان اسلام توانستند انقلاب ملت ایران علیه ظلم و استبداد را منحرف کنند و اکنون نزدیک به سه دهه است که فدائیان اسلام با استبداد دینی در ایران حکومت می کنند و ملت قهرمان ایران اسیر و دربند است.
امروز آن دسته از " نویسندگان و ناقدین و پژوهشگران و محققینی" که در بارهء احمد کسروی قلم می زنند ولی یک کلمه از قتل فجیع او بدست فدائیان اسلام سخن نمی گویند ، خود فروختگانی هستند که نه تنها قلب واقعیتهای تاریخی را پیشه خود قرار داده اند و مهر سکوت بر لب زده اند و با ملت خود روراست نیستند و مردم را به مسخره و استهزاء گرفته اند بلکه فقط شهوت نویسندگی و خود شیفتگی و خود مطرح بودن در نشریات جمهوری اسلامی و سایت های برون مرزی را دارند و می خواهند همه جا نقش "آقا خوبه" را بازی کنند و چه خوب بود ، اقلا" به سایت نواب صفوی می رفتند و از آن نقل قول می کردند. این افراد مطمئن باشند که روزی مشتشان بازخواهد شد و عرض خود می برند و زحمت ما میدارند.
سایت نواب صفوی نحوه انجام "اعدام انقلابی" کسروی را چنین شرح می دهد :
" جلسات بازپرسی کسروی ، از طرف حکومت وقت به جهت توضیح ادعاهایش در مقابل اعتراضات مردم مسلمان ، بوسیله وزارت عدلیه تشکیل شد. فدائیان در جلسه اضطراری آقایان سید حسین امامی ، سید علی محمد امامی ، مظفری ، قوام ، فدایی ، الماسیان ، گنج بخش ، صادقی و یک درجه دار ارتشی را برای اعدام انقلابی کسروی انتخاب کردند.
صبح روز بیستم اسفند ماه ۱۳۲۴ در حالیکه آقای بلیغ مشغول بازپرسی بود ، کسروی و دوستانش مضطرب و نگران به اطراف نگاه می کردند. سربازان زیادی در کنار در ایستادند. ناگهان با مهارت عجیبی در اتاق باز شد و آقای مظفری قدم به درون اتاق گذاشت. قبل از اینکه ماموران بتوانند اقدامی علیه آنان انجام دهند ، سید حسین امامی و سید علی امامی وارد اتاق شدند.ماموران سرآسیمه به طرف آنها رفتند. در این هنگام فرد ارتشی با عصبانیت به ماموران دستور داد هر چه زود تر از اتاق پراکنده شوند.
صدای شلیک تیرها سربازان را به وحشت انداخت ، نفسهای همه در سینه حبس شد ، کارمندان عدلیه از ترس از اتاق هایشان بیرون نیامدند. سکوت سنگینی در فضای دادگاه حاکم گشت. فدائیان اسلام کسروی را که در زیر میز پنهان شده بود ، به کیفر اعمالش رساندند.
چند لحظه بعد نوای دلنشین « الله اکبر » به نشانهء پیروزی برای اولین مرتبه در ساختمان دادگستری پیچید. اعدام انقلابی کسروی به فاصلهء ۱۰ روز بعد از صدور اولین اعلامیه فدائیان اسلام انجام شد."
درسایت نواب صفوی همچنین درباره ترور نافرجام دکتر سید حسین فاطمی وزیر خارجه دکتر محمد مصدق آمده است :
" روز بیست و ششم بهمن ماه ( ۱۳۳۰ ) دکتر فاطمی برای انجام مراسم سالگرد محمد مسعود ( مدیر روزنامه مرد امروز ) به قبرستان ظهیرالدوله رفت ، عبد خدایی نیز برای انجام مقاصدش وارد قبرستان شد و در بالای قبر محمد مسعود ایستاد و در ساعت سه بعد از ظهر به طرف دکتر فاطمی شلیک نمود. عبد خدایی اسلحه را انداخت و فریاد زد « الله اکبر ، الله اکبر ......» این اعدام انقلابی بدلیل سن کم عبد خدایی و عدم تسلط او در استفاده از سلاح نافرجام ماند و وی روانه زندان گردید. "
امروز محمد مهدی عبدخدایی ضارب دکتر فاطمی دبیر کل جمعیت فدائیان اسلام و از دوستان و همکاران محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران است.
ماهنامه سخن در شماره فروردین ماه ۱۳۲۵ می نویسد: "یکی از فجیع ترین حوادثی که در ایام اخیر اتفاق افتاد قتل مرحوم احمد کسروی در کاخ دادگستری است. شرح فاجغه را اکثر روزنامه ها نوشته اند و خلاصه آن این است که مرحوم احمد کسروی را بامنشی او حدادپور در حالی که برای تحقیقات از طرف مستنطق احضار شده بود در کاخ دادگستری به وضعی مدهش به قتل رسانیدند و قاتلان او که در اثر زد و خورد مجروح شده بودند آزادانه و با فراغ خاطر از کاخ بیرون آمده فرار کردند و فقط وقتی که برای بستن زخم خود به بیمارستان رجوع کرده بودند دو تن از اینان دستگیر شدند و یکی دیگر بعد دستگیر شد.... قتل کسروی به آن وضع فجیع یکی از لکه های ننگی است که به دامان اجتماع ما افتاده است و ایرانیان را در نظر جهانیان بد نام می کند.."
از زمانی که فرمان مشروطه گرفته شد ، دو نهاد قدیمی در ایران با آن شدیدا" مخالف بودند. نهاد سلطنت و نهاد علما و رهبران مذهبی و هر یک از این نهادها ، به نوعی با حاکمیت مردم و آزادی و دموکراسی مخالف کردند.
اکنون تنها ملت قهرمان ایران است که می تواند با عزمی راسخ راه نجات خود را از این تنگنای تاریخی بیابد و خود را بدون دخالت اجنبی ها از دست شیخ و شاه آزاد کند وبه آرزوی یکصد ساله اهداف مشروطیت نائل آید. به امید آن روز.






+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 16:5 توسط امید راد |

جشن اردیبهشتگان


جشن اردی بهشتگان در اردی بهشت روز از اردی بهشت ماه است که نام روز و ماه با هم برابر افتاده است .مطابق گاهنمای قديم که هر ماه سی روز بوده اين جشن در سوم اردی بهشت می باشد ولی مطابق تقويم کنونی که شش ماه اول سال را ۳۱ روز حساب کرده و يک روز به فروردين ماه افزوده اند جشن ارديبهشتگان در دوم ارديبهشت واقع می شود . در اين جشن شهرياران بار عام می دادند و موبد موبدان آيينی را که مرسوم بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت.سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند و هنرمندان مورد مرحمت واقع می گرديدند و بدريافت پاداش افتخار حاصل می کردند .اين روز به فرشته مقدس ارديبهشت تعلق دارد که مظهر پاکی و راستی و درستی و نماينده آيين ايزدی و نگهبانی آتشها با اوست .معمولا بايد در اين روز ارديبهشت يشت خوانده شود و به آتش توجه گردد .و به خاطر مقام و مرتبه ارديبهشت امشاسپند اين جشن به نام اوست و نظر به همان صفات و کمالات است که ايرانيان قديم اين روز را جشن می گرفتند و خود را برای قبول صفات اين فرشته مقدس آماده می ساختند .جشن ارديبهشت گان همان عيد گل است که در ميان ساير ملتها با تجليل فراوان بر پا می شود .ابوريحان در باره اين جشن می نويسد: ((ارديبهشت ماه؛روز سوم آن اردی بهشت است و آن عيدی است که ارديبهشتگان نام دارد برای اينکه هر دو نام با هم متفق شده.اردی بهشت به معنی بهترين راستی است ؛بعضی گفته اند بمعنای منتهای خير و خوبی است . ارديبهشت فرشته آتش و نور است و اين دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به اين کار موکل کرده و نيز ماموريت داده است علل و امراض را بياری ادويه و اغذيه زائل کندو صدق را از کذب و حق را از باطل تميز دهد .))اينکه ابوريحان فرشته ارديبهشت را تميز دهنده راست و دروغ و حق و باطل تشخيص داده برای اينست که اين فرشته همانطور که گفته شد نماينده راستی و درستی است . بنابراين هر کس از او پيروی نمايد معلوم می شود در راه راست و حق است و هر کس از او دوری کند و از صفات او بی بهره باشد مسلم است که در راه باطل دروغ است.http://www.vcn.bc.ca/oshihan/images/ZC2000_Mobeds-027s.jpg


+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 1:50 توسط امید راد |

قابل توجه شیعیان حسین دوست


امام حسین (ع) "امام سوم شیعیان درباره ی ایرانیان به یارانش می فرماید :

ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی ازدشمنان ما هم بدتر است. ایرانی ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد"زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.

منبع:کتاب سفینه البحار و مدینه الاحکام و ااثار" نوشته حاج شیخ عباس قمی " ص۱۶۴ " چاپ قم

برتولت برشت می گوید : کسی که حقیقت را نداند ابله است ولی کسی که حقیقت را پنهان کند جنایتکار است .




+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 11:35 توسط امید راد |

سال 2008 و 2009 سال "غزالی"و"رودکی"


تحریم انتخابات سازمان علمی و فرهنگی و هنری ملل متحد(یونسکو)سال های2008 و 2009 را به نام های دو سراینده بزرگ ایرانی قرار داد.
در سال های 2008 و 2009 یونسکو از حکیم رودکی " امام محمد غزالی" حکیم سنایی" شیخ بهایی و سید جمال الدین اسد آبادی تقدیر به عمل خواهد آورد.
سال آینده یکصد و پنجاهمین سالگرد زایش جمال الدین اسد آبادی " هشتصد و پنجاهمین سالگرد زایش سنایی فیلسوف و سراینده بلند آوازه ایرانی " نهصد و پنجاهمین سالگرد زایش امام محمد غزالی " چهار صدمین سالگرد زایش شیخ بهایی "معمار "چکامه سرا " ستاره شناس و ریاضی دان خواهد بود.
به امید اینکه به زودی فردوسی بزرگ هم جهانی بشود که بی شک یک از بزرگ ترین شاعران جهان می باشد.




+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 15:40 توسط امید راد |

سده جشن باستانی و پایدار ایرانیان


دهم بهمن برابر است با جشن سده آیین هزاران ساله ایرانیان.

در ایران باستان از آغاز آبان تا پایان اسفند را دورهی سرما می خوانند که صد روز پس از آغاز این دوره و پنجاه روز مانده به نوروز(دهم بهمن ماه)روز سده و جشن آتش بود.

هنوز در روستاهای جنوب خاوری ایران اصطلاح(صد به سده"پنجاه به نوروز)مرسوم است"یعنی جشن سده صد روز پس از یکم آبان و پنجاه روز به نوروز بر پا می شود"پس از سده از میزان سرما کاسته می شود.

مراسم جشن با هزاران سال پیش تفاوتی نکرده است"هر کس به اندازه توان خود"مقداری هیزم پیشکش می کند و در زمینی باز آتش بر پا می شود و باشندگان برگرد آن به شادی می پردازند.

نضامی در توصیف شرکت کنندگان در جشن سده چنین گفته:

رخ آراسته دست ها پر نگار

به شادی دویدند از هر کنار

آریایی های آسیا و اروپا همیشه روشنی و گرما را که خورشید و آتش به وجود آورنده آن بوده اند نماد توجه خدا دانسته و احترام گذارده اند.

فردوسی جشن سده را آتش پرستی نمی داند و بر پا کنندگان آن را چنین توصیف کند:

......مپندار :کاتش(که آتش)پرستان بدند(بودند-کنایه از این که جشن سده را به هوشنگ پیشدادی نسبت دهند.

فردوسی در این زمینه گوید:

به هوشنگ ماند" این سده یادگار

بسی باد چون او دگر شهریار

 سده را پیش از این (سدک)می گفتند.ابوریحان نوشته است که صد روز پس از آغاز سرما(یکم آبان ماه)سده و پنجاه روز پس از سده"نوروز است و از سده تا درو کردن جو و به دست آوردن گلابی بهاره(موسوم به جورس)نیز صد روز است.

ارزش جشن سده برای ایرانیان که آن را در ردیف آیین های نوروز و مهرگان قرار می دادند به اندازه ای بود که در دوران ساسانیان"شاهان وقت بدون تشریفات در میان مردم در این آیین شرکت می کردند.

پس از یورش تازیان"مرداویز را زنده کننده ی این جشن در قرون وسطا خوانده اند که در اصفهان آن را از سر گرفت.

چراغانی و روشن کردن شمع را به آیین سده نسبت می دهند.در افسانه های کهن ایران آمده است که متهمان برای اثبات بی گناهی خود از روی شعله آتش گذر می کدردند و هزار سال پیش از میلاد"سیاوش هم که متهم شده بود برای نشان دادن بی گناهی خود از آتش گذشت.




+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 11:37 توسط امید راد |

خبر جدید



دوستان گرامی از این به بعد می توانید برنامه های  بهرام مشیری از تلویزیون پارس را تماشا کنید
در این جا آدرس ماهوارهای و ساعت شروع آن را هم در اختیار شما قرار میدهم :

             ***  ایران  ***


دوشنبه ها :   ۲۳  تا ۱۲:۳۰ 

سه شنبه ها:  ۸  تا     ۹     

چهار شنبه ها: ۲۳ تا ۱۲:۳۰     

     جمعه:    ۳:۳۰ تا   ۴:۳۰

    شنبه :      ۸    تا      ۹

              *** امریکا ***  

دوشنبه ها : ۱۱:۳۰ تا ۱۳

سه شنبه ها: ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۳۰

چهار شنبه ها: ۱۱:۳۰ تا ۱۳

   جمعه:  ۲۰:۳۰ تا ۲۱:۳۰

  

مشخصات دریافت تلویزیون پارس در ماهواره Galaxy 25 - تل استار 5:

Satellite:  Galaxy 25 (TelStar5)
FREQ: 12090
SR: 20000
POL: HOR
FEC:3/4
Channel Name:ParsTV

مشخصات دریافت تلویزیون پارس در ماهواره تل استار 12:

Satellite: TelStar 12
FREQ: 12615
SR: 11939
POL: VER
FEC:2/3
Channel Name:PARS

مشخصات دریافت تلویزیون پارس در ماهواره هاتبرد 8 :

Satellite: Hotbird 8
FREQ: 12207
SR: 27500
POL: HOR
FEC:3/4
Channel Name:ParsTV

مشخصات دریافت تلویزیون پارس در ماهواره یوروبرد 9:

Satellite: Eurobird 9
FREQ: 11958
SR: 27500
POL: VER
FEC:2/3
Channel Name:ParsTV

تلویزیون پارس را از طریق وبسایت های زیر به راحتی می توانید از طریق اینترنت ببینید:

www.parstv.tv

www.4irany.com

www.pamtv.us

http://iranazad.8k.com/whats_new.html

www.glwiz.com

نکته:هموطنان گرامی لطفا این مطلب را در وبلاگ و یا وبسایت خود قرار دهید و یا با ایمیل به دوستان و بستگانتان بفرستید.با سپاس فراوان




+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:45 توسط امید راد |

توهین به نیاکان ما


چهارشنبه سوري از ديد مطهري :

« چهارشنبه آخر اسفند مي شود، بسياري از خانواده ها (كه بايد بگوييم: خانواده هاي نادان) آتشي و هيزمي روشن مي كنند، بعد آدم هاي سر و مر و گنده از روي آتش مي پرند: اي آتش زردي من از تو، سرخي تو از من! اين چقدر حماقت است كه مي پرسيم چرا چنين مي كنيد؟ مي گويند: اين كي سنتي است ميان ما مردم، از قديم پدران ما چنين مي كرده اند. قرآن مي گويد:« اولو كان آباوهم لا يعقلون شيئا.»
اگر هم پدران گذشته تان چنين كاري مي كردند شما وقتي مي بينيد يك كار احمقانه است و دليل حماقت پدران شماست رويش را بپوشانيد. چرا اين سند حماقت را سال به سال تجديد مي كنيد؟ اين فقط يك سند حماقت است كه كوشش مي كنيد اين سند حماقت را هميشه زنده نگه داريد، ماييم كه چنين پدر و مادرهاي احمقي داشته ايم: «اولو كان آباوهم لا يعقلون شيئا».


سيزده بدر از ديد مطهري :

... چرا شما بگویید آقا الحمدالله ما که معذب نیستیم پس ما دیگر در هیچ روز نحسی قرار نگرفتیم. اتفاقاً ما الآن باید بفهمیم تمام روزهای ما نحس است. روز اول فروردین ما هم نحس است. بین روز اول فروردین و روز دوم فروردین و سوم و چهارم و سیزده و چهارده و پانزده نیستیم. ما از این نحسی بخوایم خارج بشیم چه باید بکنیم؟! بریم بیرون، سبزه‌ها را برید گره بزنید از این نحسی خارج بشید؟! با سمنو پختن از نحسی خارج می‌شیم، با سبزه‌ها را در روز سیزده از خونه بیرون ریختن از نحسی خارج می‌شیم؟! بیچاره! چرا خونه‌تو ول می‌کنی می‌ری ... از خودت بیرون بیا از این رفتار زشت خودت بیرون بیا از این عادات زشت‌ت بیرون بیا، از این افکار زشت‌ خودت خارج شو! از این مرضات کثیف و پلیدی که به اون گرفتار هستی، از اون‌ها خارج شو! تا از نحوست بیای بیرون! سیزده چه گناهی دارد، خونه‌ات چه گناهی دارد؟ زندگی‌ت چه گناهی دارد؟ از سمنو چه کاری ساخته‌ست‌؟! از سبزه‌گره زدن چه‌کاری ساخته‌ست؟! به خدا ننگ این مردم است که روز سیزده را به عنوان سیزده به‌در می‌روند! من نمی‌دانم این‌هایی که اسم تنظیم افکار و پرورش افکار روی خودشون می‌ذارند، چرا یک کلمه هم نمی‌گند. بل‌که برعکس ترویج می‌کنند، تشویق می‌کنند. روز ولادت خاتم‌الانبیاء که باید روز تعطیل باشد و مردم بیاند از تعلیمات آن بزرگ‌وار استفاده بکنند ما روز تعطیلی نداریم! روز ولادت شاه مردان علی‌بن‌ابی‌طالب برای ما تعطیل رسمی نیست؛ روز ولادت حسین‌بن علی برای ما روز تعطیل نیست؛ ولی روزی که سمبل خرافه و حماقت ماست، روز تعطیلی‌ست. اینا از اسلام نیست، اینا ضد اسلام است



+ نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 15:26 توسط امید راد |

توانمندی زبان فارسي دربرابر زبان تازي (عربي)


توانايي زبان فارسي در واژه‌سازي

حتما در مدرسه ,تلويزيون , مسجد و ... اين مطلب را شنيده ايد که زبان عربي کاملترين زبان است و به همين علت خداوند قرآن را به زبان عربي نازل کرده است!! اما آيا اين سخن درست است؟  آيا قوانين گیج کننده صرف و نحو زبان تازي را که در مدرسه به کودکان ایرانی می آموزند به ياد داريد؟! (عدد معدود , صفت موصوف , اعلال ,اعراب............!!!!) . گویی اینکه همين قوانين هم توسط دانشمندان ايراني مثل ابن سيبويه و اخفش و غيره بر اساس قرآن و لهجه قوم قريش تنظيم و استاندارد شده است چون هر قوم و قبيله تازي لهجه و قوانين مختلف خودشان را داشته اند.

اگر منظوراز آموزش زبان تازي آشنايي با مفاهيم قرآن است بايد بگويم که خود عربها هم چيز زيادي از آن نمي متوجه نمی شوند . (اين را من نمي گويم بلکه دقيقا جمله و مثال بالا را از زبان يک عرب عراقي شنيده ام.) پس آيا بهتر نيست به جاي آموزش بيهوده و وقت تلف کن و هزينه بر عربي , معاني اصيل قرآني و اسلامي را بيشتر و بهتر به بچه مدرسه ايها آموزش داد؟

به سخن گفتن تازيان در شبکه هاي تلويزيوني و راديويي گوش کنيد . چنان با درشتي و زبري واژه ها را بر حلق و زبان مي رانند که انگار چيزي در گلويشان گير کرده.......

ال ال ح ال ع ال ظ ال ص .... ال ال ال......!!

اين همه از آن تازيان بيابانگردي بوده که کار و افتخارشان دزدي و راه زني و کشتار بيگناهان و جمع آوري غنايم و تجاوز به زنان و دختران بوده (و هست) .

تازيان بياباني که به فرموده خداوند پست ترين مردم و کافر ترين و دور و ترين مردم و نفهم ترين نسبت به دين خدا هستند....

الاعراب اشد کفرا و نفاقا و اجدروا ان لا يعلم ......... (سوره توبه آيه 97)

و در جاهاي ديگر قرآن مانند سوره شعرا و... بر اين مطلب تاکيد شده است.

آيا به جملات عربي دقت کرده اين که ناقص و نا تمام بوده و از داشتن فعل هاي

(است , هست , بود مانند افعال مهم to be در انگليسي و فعل هاي معادل است و بود و مشتقات آنها در زبانهاي زنده دنيا) محروم است؟

آيا اين زبان است که با جا به جا شدن يک حرکت معني کلمه عوض و يا حتي وارونه مي شود؟!

آيا ميدانيد که خود تازيان هم با زبان خود مشکل دارند و بسياري از آن قوانين عجيب را حتي خودشان هم رعايت نمي کنند؟!

آيا ميدانيد اعراب از 14 صيغه صرف فعل عملا فقط از 6 يا حد اکثر 8 تاي آن استفاده مي کنند و بقيه کار بردي ندارند؟

يذهب , يذهبان , يذهبون , تذهب , تذهبان , يذهبن , تذهب , تذهبان , تذهبون , تذهبين , تذهبان , تذهبن , اذهب , نذهب.

(حالا تازه اين سالمترين فعل تازي است واي به حال معتل و مهموز و...!!!)

حالا به من بگوييد آيا اين نشانه کامل بودن زبان است که صيغه مذکر مخاطب با صيغه مونث غايب يکسان باشد (تذهب) همچنين براي مثني آن ( سه بار تذهبان براي سه صيغه متفاوت!) اصلا ببينم اين مثني مسخره به چه دردي مي خورد؟!

اگر زباني پيدا بشود که براي جمع دو نفر جمع سه نفر جمع 4 نفز -5 نفر و.... صرف فعل جداگانه داشته باشد آيا آن زبان از تازي پيشرفته تر است يا گيج کننده تر ؟!

راستي چگونه ممکن است (به فرموده قرآن ) مردمي پست ترين باشند ولي زبانشان کاملترين؟!

به نظر من خداوند مي خواسته قدرت و عظمت خود را نشان دهد که کتاب موزون و معجزه کلام الهي خود را در قالب اين زبان ناقص نازل فرموده است. (يعني از پست ترين مصالح بهترين چيز ممکن را ساخته)

همانگونه که دين اسلام را در بين پست ترين مردم روي زمين معرفي نموده. از طرفي به فرموده خداوند ( در سوره شعرا آيات 197 تا 202 )اگر اسلام بر ملتي غير عرب نازل مي شد آنها به علت تعصبات کور تازيانه خود آنرا قبول نمي کردند و تنها ملت اينچنين بدوی در کره زمين هستند. ( پس نعوذ با الله شايد خداوند مجبور شده قرآن را به تازي بفرستد !!!) البته اين را به شوخي گفتم . چون خداوند خود بهتر مي داند و ما نادان هستيم.

در اينجا خلاصه اي از تحقيقات دانشمند بزرگ ايران زمين جناب آقاي پروفسور محمود حسابي که علاوه بر درجه علمي در فيزيک و رياضي , ايشان بر 5 زبان (فارسي,تازي , انگليسي , فرانسه , آلماني) به طور کامل و ريشه اي مسلط بوده و با 10 زبان ديگر هم آشنايي داشته اند را در مورد توانمندي زبان فارسي و زبانهاي آريايي ( اوستایی - پهلوی . . .  ) بر زبان هاي ديگر به ويژه تازي را ذکر مي کنم.

بيا ييم ارزش زبان شيوا و آهنگين و زيبا و تواناي فارسي را بدانيم و آنرا پاس بداريم و از زنگار واژگان لاتين و تازي پاکش کنيم.

جستار زير، نوشتاري بسيار گويا و شيوا از روان‌شاد دکتر محمود حسابي، دانشمند بزرگ و فرزانه ايراني، است که توانايي و قدرت بالا و برتر زبان پارسي را در واژه‌سازي، در مقايسه با بسياري ديگر از زبان‌‌هاي جهان، با شرح و بياني دانشوارانه و روش‌مند، به نمايش مي‌گذارد و به دشمنان فرهنگ و هويت ريشه‌دار ايراني، پاسخي کوبنده و درهم‌شکننده مي‌دهد.

 

مقاله پژوهشي دکتر حسابي:

در تاريخ جهان، هر دوره‌اي ويژگي‌هايي داشته است. در آغاز تاريخ، آدميان زندگي قبيله‌اي داشتند و دوران افسانه‌ها بوده است. پس از پيدايش کشاورزي، دوره ده‌نشيني و شهرنشيني آغاز شده است. سپس دوران کشورگشايي‌ها و تشکيل پادشاهي‌هاي بزرگ مانند پادشاهي‌‌هاي هخامنشيان و اسکندر و امپراتوري رم بوده است. پس از آن، دوره هجوم اقوام بربري بدين کشورها و فروريختن تمدن آن‌ها بوده است. سپس دوره رستاخيز تمدن است که به نام رنسانس شناخته شده است. تا آن دوره ملل مختلف داراي وسايل کار و پيکار يکسان بودند. مي‌گويند که وسايل جنگي سربازان رومي و بربرهاي ژرمني با هم فرقي نداشته و تفاوت تنها در انضباط و نظم و وظيفه‌شناسي لژيون‌هاي رومي بوده که ضامن پيروزي آن‌ها بوده است. همچنين وسايل جنگي مهاجمين مغول و ملل متمدن چندان فرقي با هم نداشته است.

از دوران رنسانس به اين طرف، ملل غربي کم‌کم به پيش‌رفت‌هاي صنعتي و ساختن ابزار نوين نايل آمدند و پس از گذشت يکي دو قرن، ابزار کار آن‌ها به اندازه‌اي کامل شد که ملل ديگر را ياراي ايستادگي در برابر حمله آن‌ها نبود. هم‌زمان با اين پيش‌رفت صنعتي، تحول بزرگي در فرهنگ و زبان ملل غرب پيدا شد؛ زيرا براي بيان معلومات تازه، ناگزير به داشتن واژه‌هاي نويني بودند و کم‌کم زبان‌هاي اروپايي داراي نيروي بزرگي براي بيان مطالب مختلف گرديدند.

در اوايل قرن بيستم، ملل مشرق پي به عقب‌ماندگي خود بردند و کوشيدند که اين عقب‌ماندگي را جبران کنند. موانع زيادي سر راه اين کوشش‌ها وجود داشت و يکي از آن‌ها نداشتن زباني بود که براي بيان مطالب علمي آماده باشد. بعضي ملل چاره را در پذيرفتن يکي از زبان‌هاي خارجي براي بيان مطلب ديدند؛ مانند هندوستان، ولي ملل ديگر به واسطه داشتن ميراث بزرگ فرهنگي نتوانستند اين راه حل را بپذيرند که يک مثال آن، کشور ايران است.

براي بعضي زبان‌ها، به علت ساختمان مخصوص آن‌ها، جبران کم‌بود واژه‌هاي علمي، کاري بس دشوار و شايد نشدني است، مانند زبان‌هاي سامي ,که اشاره‌اي به ساختمان آن‌ها خواهيم کرد.

بايد خاطرنشان کرد که شمار واژه‌ها در زبان‌هاي خارجي، در هر کدام از رشته‌هاي علمي خيلي زياد است و چند ميليون است. پيدا کردن واژه‌هايي در برابر آن‌ها کاري نيست که بشود بدون داشتن يک روش علمي مطمئن به انجام رسانيد و نمي‌شود از روي تشابه و استعاره و تقريب و تخمين در اين کار پُردامنه به جايي رسيد و اين کار بايد از روي اصول علمي معيني انجام گيرد تا ضمن عمل، به بن‌بست برنخورد.

براي اين که بتوان در يک زبان به آساني واژه‌هايي در برابر واژه‌هاي بي‌شمار علمي پيدا کرد، بايد امکان وجود يک چنين اصول علمي‌اي در آن زبان باشد. مي‌خواهيم نشان دهيم که چنين اصلي در زبان فارسي وجود دارد و از اين جهت، زبان فارسي زباني است توانا، در صورتي که بعضي زبان‌ها ,گو اين که از جهات ديگر سابقه درخشان ادبي دارند ,ولي در مورد واژه‌هاي علمي ناتوان هستند. اکنون از دو نوع زبان که در اروپا و خاورنزديک وجود دارد صحبت مي‌کنيم که عبارت‌اند از: زبان‌هاي هندواروپايي (Indo-European) و زبان‌هاي سامي (Semitic) [= زبان‌هاي: عبري، عربي]. زبان فارسي از خانواده زبان‌هاي هندواروپايي (آريايي) است.

در زبان‌هاي سامي واژه‌ها بر اصل ريشه‌هاي سه حرفي يا چهار حرفي قرار دارند که به نام ثلاثي و رباعي گفته مي‌شوند و اشتقاق واژه‌هاي مختلف براساس تغيير شکلي است که به اين ريشه‌ها داده مي‌شود و به نام ابواب خوانده مي‌شود. پس شمار واژه‌هايي که ممکن است در اين زبان‌ها وجود داشته باشد، نسبت مستقيم دارد با شمار ريشه‌هاي ثلاثي و رباعي. پس بايد بسنجيم که حداکثر شمار ريشه‌هاي ثلاثي چه قدر است. براي اين کار يک روش رياضي به نام جبر ترکيبي (Algebre Combinatoire) به کار مي‌بريم. حداکثر تعداد ريشه‌هاي ثلاثي مجرد مساوي 19656 (نوزده هزار و ششصد و پنجاه و شش)مي شود و نمي‌تواند بيش از اين تعداد ريشه ثلاثي در اين زبان وجود داشته باشد . درباره ريشه‌هاي رباعي مي‌دانيم که تعداد آن‌ها کم است و در حدود پنج درصد تعداد ريشه‌هاي ثلاثي است، يعني تعداد آن‌ها در حدود 1000 است. چون ريشه‌هاي ثلاثي‌اي نيز وجود دارد که به جاي سه حرف فقط دو حرف وجود دارد که يکي از آن‌ها تکرار شده است؛ مانند فعل (شَدَّ) که حرف «د» دوبار به کار رفته است. از اين رو بر تعداد ريشه‌هايي که در بالا حساب شده است، چندهزار مي‌افزاييم و جمعاً عدد بزرگ‌تر بيست و پنج هزار (25000) ريشه را مي‌پذيريم.

چنان که گفته شد، در زبان‌هاي سامي از هر فعل ثلاثي مجرد مي‌توان با تغيير شکل آن و يا اضافه [کردن] چند حرف، کلمه‌هاي ديگري از راه اشتقاق گرفت که عبارت از ده باب متداول مي‌باشد، مانند: فَعّلَ، فاعَلَ، اَفَعلَ، تَفَعّلَ، تَفاعَلَ، اِنفَعَلَ، اِفتَعَلَ، اِفعَلَّ، اِفعالَّ، اِستَفعَلَ … از هر کدام از افعال، اسامي مختلفي اشتقاق مي‌يابد: اول، نام‌هاي مکان و زمان؛ دوم، نام ابزار؛ سوم، نام طرز و شيوه؛ چهارم، نام حرفه؛ پنجم، اسم مصدر؛ ششم، صفت (که ساختمان آن ده شکل متداول دارد)؛ هفتم، رنگ؛ هشتم، نسبت؛ نهم، اسم معني. با در نظر گرفتن همه انواع اشتقاق کلمات، نتيجه گرفته مي‌شود که از هر ريشه‌اي حداکثر هفتاد مشتق مي‌توان به دست آورد (البته در عمل حدود 3/1 آن کاربرد دارد.). پس هر گاه تعداد ريشه‌ها را که از 25000 کم‌تر است در هفتاد ضرب کنيم، حداکثر کلمه‌هايي که به دست مي‌آيد 1750000 = 70 × 25000 ( که يک عملا حدود 600000 ششصد هزار تا يعني يک سوم آن قابل استفاده است) کلمه است. يک اشکالي که در فراگرفتن اين نوع زبان است، اين است که براي تسلط يافت به آن بايد دست‌کم 25000 (بيست و پنج هزار) ريشه را از برداشت و اين کار براي همه مقدور نيست، حتي براي اهل آن زبان، چه رسد به کساني که با آن زبان بيگانه هستند. اکنون اگر تعداد کلمات لازم آن از 600 هزار عدد بگذرد، ديگر در ساختار اين زبان راهي براي اداي يک معني نوين وجود ندارد مگر اين که معني تازه را با يک جمله ادا کنند. به اين علت است که در فرهنگ‌هاي لغت از يک زبان اروپايي به زبان عربي مي‌بينيم که عده زيادي کلمات به وسيله يک جمله بيان شده است، نه به وسيله يک کلمه! مثلاً کلمه Confronation که در فارسي آن را مي‌شود به «روبه‌رويي» ترجمه کرد، در فرهنگ‌هاي فرانسه يا انگليسي به عربي، چنين ترجمه شده است: «جعل الشهود و جاهاً و المقابله بين اقولهم»!!! کلمه Permeabtlity که مي‌توان آن را در فارسي با کلمه «تراوايي» بيان کرد، در فرهنگ‌هاي عربي چنين ترجمه شده است: امکان قابلية الترشح!!!

اشکال ديگر در اين زبان‌‌ا، اين است که چون تعداد کلمات کم‌تر از تعداد معاني مورد لزوم است و بايد تعداد زيادتر معاني ميان تعدا کم‌تر کلمات تقسيم شود، پس به هر کلمه‌اي چند معني تحميل مي‌شود در صورتي که شرط اصلي يک زبان علمي اين است که هر کلمه‌اي فقط به يک معني دلالت بکند تا هيچ گونه ابهامي در فهميدن مطلب علمي باقي نماند. به طوري که يکي از استادان دانشمند دانشگاه اظهار مي‌کردند، در يکي از مجله‌هاي خارجي خوانده‌اند که در برابر کلمات بي‌شمار علمي که در رشته‌هاي مختلف وجود دارد، آکادمي مصر که در تنگناي موانع [ياد شدن در] بالا واقع شده است، چنين نظر داده است که بايد از به کار بردن قواعد زبان عربي در مورد کلمات علمي صرف نظر کرد و از قواعد زبان‌هاي هندواروپايي استفاده کرد. مثلاً در مورد کلمه Cephalopode که به جانوران نرم‌تني گفته مي‌شود مانند «اختاپوس» که سر و پاي آن‌ها به هم متصل‌اند و در فارسي به آن‌ها «سرپاوران» گفته شده است، بالاخره کلمه « رأسه رجليه !!» را پيش‌نهاد کرده‌اند که اين ترکيب به هيچ وجه عربي نيست. براي خود کلمه Mollusque که در فارسي «نرم‌تنان» گفته مي‌شود، در عربي يک جمله به کار مي‌رود: «حيوان عادم الفقار»!

قسمت دوم صحبت ما مربوط به ساختمان زبان‌هاي هندواروپايي است. مي‌خواهيم ببينيم چگونه در اين زبان‌ها مي‌شود تعداد بسيار زيادي واژه علمي را به آساني ساخت. زبان‌فارسي داراي شمار کمي ريشه در حدود 1500 (هزار و پانصد) عدد مي‌باشند و داراي تقريباً 250 پيشوند (Prefixe) و در حدود 600 پسوند (Suffixe) هستند که با اضافه کردن آن‌ها به اصل ريشه مي‌توان واژه‌هاي ديگري ساخت. مثلاً از ريشه «رو» مي‌توان واژه‌هاي «پيشرو» و «پيشرفت» را با پيشوند «پيش»، و واژه‌هاي «روند» و «روال» و «رفتار» و «روش» را با پسوندهاي «اند» و «ار» و «اش» ساخت. در اين مثال، ملاحظه مي‌کنيم که ريشه «رو» به دو شکل آمده است: يکي «رو» و ديگري «رف». با فرض اين که از اين تغيير شکل ريشه‌ها صرف نظر کنيم و تعداد ريشه‌ها را همان 1500 بگيريم، ترکيب آن‌ها با 250 پيشوند، تعداد 375000 = 250 × 1500 (سيصد و هفتاد و پنج هزار) واژه را به دست مي‌دهد. اينک هر کدام از واژه‌هايي که به اين ترتيب به دست آمده است را مي‌توان با يک پسوند ترکيب کرد. مثلاً از واژه «خودگذشته» که از پيشوند «خود» و ريشه «گذشت» درست شده است، مي‌توان واژه «خودگذشتگي» را با افزودن پسوند «گي» به دست آورد و واژه «پيشگفتار» را از پيشوند «پيش» و ريشه «گفت» و پسوند «ار» به دست آورد. هرگاه 375000 واژه‌اي را که از ترکيب 1500 ريشه با 250 پيشوند به دست آمده است با 600 پسوند ترکيب کنيم، تعداد واژه‌هايي که به دست مي‌آيد، مي‌شود 225000000 = 600 × 375000 (دويست و بيست و پنج ميليون !!!!!!!!!!!!!). بايد واژه‌هايي را که از ترکيب ريشه با پسوند‌هاي تنها به دست مي‌آيد نيز حساب کرد که مي‌شود 900000 = 600 × 1500 (نهصد هزار). پس جمع واژه‌هايي که فقط از ترکيب ريشه‌ها با پيشوندها و پسوندها به دست مي‌آيد، مي‌شود: 226275000 = 900000 + 375000 + 225000000 يعني دويست و بيست و شش ميليون و دويست و هفتاد و پنج هزار واژه. در اين محاسبه فقط ترکيب ريشه‌ها را با پيشوندها و پسوندها در نظر گرفتيم، آن هم فقط با يکي از تلفظ‌هاي هر ريشه. ولي ترکيب‌هاي ديگري نيز هست مثل ترکيب اسم با فعل (مانند: پياده‌رو) و اسم با اسم (مانند: خردپيشه) و اسم با صفت (مانند: روشن‌دل) و فعل با فعل (مانند: گفتگو) و ترکيب‌هاي بسيار ديگر در نظر گرفته شده و اگر همه ترکيب‌هاي ممکن را در زبان‌هاي هندواروپايي بخواهيم به شمار آوريم، تعداد واژه‌هايي که ممکن است وجود داشته باشد، مرز معيني ندارد و نکته قابل توجه اين است که براي فهميدن اين ميليون‌ها واژه فقط نياز به فراگرفتن 1500 ريشه و 850 پيشوند و پسوند داريم، در صورتي که ديديم در يک زبان سامي (تازي) براي فهميدن دو ميليون واژه بايد دست‌کم 25000 ريشه را از برداشت و قواعد پيچيده صرف افعال و اشتقاق را نيز فراگرفت و در ذهن نگاه داشت.

اساس توانايي زبان‌هاي هندواروپايي در يافتن واژه‌هاي علمي و بيان معاني همان است که شرح داده شد. زبان فارسي يکي از زبان‌هاي هندواروپايي است و داراي همان ريشه‌ها و همان پيشوندها و پسوندها است. تلفظ حروف در زبان‌هاي مختلف هندواروپايي متفاوت است ولي اين تفاوت‌ها طبق يک روالي پيدا شده است. توانايي‌اي که در هر زبان هندواروپايي وجود دارد، مانند يوناني و لاتين و آلماني و فرانسه و انگليسي، در زبان فارسي هم همان توانايي وجود دارد. روش علمي در اين زبان‌ها مطالعه شده و آماده است و براي زبان فارسي به کار بردن آن‌ها بسيار ساده است. براي برگزيدن يک واژه علمي در زبان فارسي فقط بايد واژه‌اي را که در يکي از شاخه‌هاي زبان‌هاي هندواروپايي وجود دارد با شاخه فارسي مقايسه کنيم و با آن هم‌آهنگ سازيم.




+ نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 21:16 توسط امید راد |

بهترین نامهای اوستايي , زرتشتي , پهلوی و کهن ایرانی شامل کوردی , پارسی , آذری , بلوچی


به نام نیکو گر بمیرم رواست                          مرا نام باید که تن مرگ راست

نامهاي بانوان ايراني

نامهاي مردان ايراني

 افرا  ستایش کردن نام شاپور اول مهرک
 افشید  شکوه خورشید نام رودخانه ای در ایران , بسی نیک نیکا
 آلیش  قابل اشتعال از سرداران مبارز در برابر اسکندر گجستک روشاک
 الیا  نام گل پدر بزرگ رستم سام
 آمیتریس  نام دختر داریوش دوم و همسر خشایارشا نامی مقدس در ایران باستان سپنتا
 آموتیا  نام دوشیزه در زمان زندیه داده شده از شاه شهداد
 آناهیتا  نام فرشتگان اهورامزدا مرد بزرگ , شایسته و شایان شایگان
 آندیا  همسر اردشیر اول فرزند کيکاوس , شخصيت اسطوره اي ايرانيان , سیاوخش سیاوش
 آنیتا